تبليغاتX
روياي بي انتها

روياي بي انتها

اجتماعي فرهنگي شخصي

آشنایی با خدا 1

[1] ایمان و کفر

س: مرز کفر و اسلام چیست؟

آیا  کسی که کلمه ی توحید را می گوید، و از طرفی مرتکب اعمالی می شود که با کلمه ی توحید منافات دارند؛ در ردیف مسلمانان قرار می گیرد، هر چند که اهل نماز و روزه هم باشد؟

ج: مرز بین کفر و اسلام، تلفظ کردن صادقانه و همراه با اخلاص کلمه و عمل به مقتضای آن است، لذا کسی که کلمه را صادقانه و مخلصانه بخواند مسلمان و مؤمن است، و کسی که در کارش نفاق باشد و صادقانه و خالصانه کلمه توحید را نخواند مؤمن نیست. اگر کسی کلمه توحید  را بخواند و اعمال شرکی ای که مخالف با مفهوم کلمه هستند انجام دهد. مانند کسی که در مشکلات یا در آسایش از غیر الله تعالی کمک و یاری بخواهد یا اینکه شخصی قوانین بشری را بر قوانین الهی ترجیح دهد، یا کسی که قرآن و سنت صحیح پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم را مورد استهزاء قرار دهد، کافر است؛ هر چند که شهادتین ( کلمه توحید) را بر زبان جاری سازد و اهل نماز و روزه هم باشد.

                   و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم

                             فتاوای انجمن دايم پژوهشهاي علمی و افتا (2/45)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 10:22  توسط محمدامين ايراني  | 

سوگندها و نذور

                             احکام سوگندها

             [1]  زیاد سوگند خوردن به الله تعالی و شکستن آن

س: فردی اکثر اوقات قسم می خورد وگاهی از روی غیر عمد هم سوگند می خورد و راست هم نمی گوید، آیا در هر دو حالت بر او کفاره لازم می شود؟

ج: باید قسم خوردن به الله تعالی را احترام گذاشت. مسلمان نباید به دروغ قسم بخورد و فقط وقتی قسم بخورد که نیاز باشد.

زیاد قسم خوردن دلیلی است بر اینکه فرد به قسم اهميت نمی دهد؛ خداوند متعال  می فرماید:[ وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ (10)] (قلم) (از فرومایه ای که زیاد قسم می خورد، پیروی نکن)

  سوگندی که در صورت شکستن آن فرد، باید کفاره بدهد، آن است که شخصی بر کاری ممکن که در آینده انجام می دهد، سوگند می خورد و سپس سوگندش را  می شکند.

خداوند متعال می فرماید: [ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ] [مائده:89]

(ولی شما را در برابر سوگندهایی که از روی قصد خورده اید، مؤاخذه می کند؛ کفارهء این سوگندها عبارت است از خوراک دادن به ده نفر مستمند از غذاهای معمولی و متوسطی که با خانوادهء خود می دهید)

                                                 الشیخ الفوزان کتاب الدعوة(7)، (2/89)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 6:37  توسط محمدامين ايراني  | 

احکام وصیت

 

[1] حکم وصیت و متن آن

س: آیا نوشتن وصیت واجب است؟ آیا گرفتن شاهد بر وصیت لازم است؟ متن شرعی وصیت چیست؟

ج: وصیت این گونه نوشته می شود:

بنده وصیت می کنم و شهادت می دهم به کلمه توحید لا اله الا الله وحده لا شریک له و أن محمداً عبده و رسوله، عيسی عبد الله و رسوله و کلمته ألقاها إلی مریم و روحٌ منه، و إن الجنۀ حق، و النار حق، و إن الساعۀ آتیة لاریب فیها و أن الله یبعث من فی القبور، تمام بستگانم را وصیت می کنم به تقوای الهی و داشتن روابط حسنه و صلح و صفا و اصلاح اخلاق و تزکیه نفس و اطاعت و فرمان برداری از الله تعالی و پیامبر بزرگوارش: به همه خویشاوندان و فرزندان و بستگان وصیت می کنم که بر مسیر حق حرکت کنند و در پیمودن راه حق صبور و بردبار باشند، به آنان همان وصیت ابراهیم  و یعقوب علیهما السلام که بر فرزندانشان نمودند، توصیه می کنم: « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ »[بقره : 132]

 [الله تعالی این آیین پاک را برای شما برگزیده است، زنهار که بمیرید و مسلمان نباشید.]

پس از متن فوق، شخص آنچه را که دوست دارد بنویسد. می تواند یک سوم مال یا کمتر از آن را در مصارف شرعی وصیت کند و می تواند مال معینی را نیز وصیت کند؛ البته باید نوع مصرف شرعی را معین کند (که مثلاً این مبلغ را به مسجد و یا فلان خانواده یتیم و یا به ... اختصاص می دهم)، و شخصی را به عنوان وکیل برای اجرای وصیت معین نماید، باید دانست که وصیت، واجب نیست؛ بلکه مستحب است و چون خواست می تواند وصیت کند.

 در بخاری و مسلم از ابن عمررَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ روایت است، که رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرمودند : «مَا حَقُّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَهُ شَيْءٌ يُوصِي فِيهِ، يَبِيتُ لَيْلَتَيْنِ إِلَّا وَوَصِيَّتُهُ مَكْتُوبَةٌ عِنْدَهُ»[1]

 [برای مسلمانی که مالی دارد و باید درباره ي آن وصیت کند، جایز نیست که دو شب بر او بگذرد بدون این که وصیتش را ننوشته باشد.]

در صورتی وصیت واجب است که شخصی بدهکار است و طلبکاران مدرک و یا سندی در دست ندارند که حق خود را ثابت کنند، برای چنین شخصی واجب است که وصیت نامه خود را بنویسد و حقوقی را که دیگران طلبکار هستند بنویسد تا بر اثر مرگ ایشان حقوق اینها ضایع نشود. بهتر آن است که دو شاهد هنگام تحریر وصیت نامه حاضر باشند، با این که وصیت نامه توسط شخصی از اهل علم و معتمد نوشته شود تا متولیان امر دچار سرگردانی نشوند؛ وصیت کننده تنها با نوشتن کتبی با دست خط خودش اکتفا نکند.

                 شیخ ابن باز مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (20/76،77)



[1] بخاری (2738) مسلم (1627)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 6:35  توسط محمدامين ايراني  | 

قضاوت و دادرسی

                            باب شانزدهم

                            قضا وشهادت

                            فصل اول: قضاوت

                           فصل دوم: شهادت

 

[1] حکم کسی که مجبور است قضاوت خود را به دادگاههای غیر اسلامی ارجاع دهد

س: در صورتی که در کشوری دادگاهها غیر اسلامی هستند و شخص برای رسیدن به حقوقش چاره ای ندارد جز این که از طریق این دادگاهها اقدام نماید، حکمش چیست؟ آیا او کافر می شود یا خیر؟

ج: در صورتی که شخصی مجبور شود شکایت خود را جهت رسیدگی به دادگاههای غیر اسلامی ارجاع دهد، کافر نمی شود؛ اما باید خاطر نشان ساخت که مسلمانان اجازه ی چنین کاری را ندارند، مگر در مواقع ضروری که برای رسیدن به حقش  راهی دیگر وجود نداشته باشد؛ مسلمانان می توانند در مسیری گام بردارند که شریعت به آنان اجازه داده است.

                         الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی ومقالات متنوعة (23/214)

           


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 6:31  توسط محمدامين ايراني  | 

احکام زنان2

حکم اسلام در مورد اختلاط و آميختگي مردان و زنان

س: دیدگاه اسلام در مورد اختلاط زنان و مردان چیست؟

ج: اختلاط زنان با مردان از امور خطرناک است. مفتی شیخ محمد ابراهیم رحمه الله دراین مورد فتوایی داده است که متن آن از این قرار است:

 اختلاط مردان با زنان سه حالت دارد:

1- اختلاط زنان با مردان محرم، این اشکالی ندارد

2-  اختلاط زنان با مردان به قصد فساد؛ که در حرام بودن آن شکی نیست.

3-  اختلاط زنان با مردان بیگانه در آموزشگاهها و مغازه ها، دفترها، بیمارستان ها، جلسه ها و امثال آن؛ در این مورد ممکن است در آغاز امر سوال کننده فکر که این اختلاط، منجر به فتنه و مبتلا شدن هریک از دو جنس به یکدیگر نمی شود، برای روشن شدن حقیقتِ این قضیه، هم به صورت اجمال و هم با تفصیل به آن پاسخ می دهیم.

 

پاسخ اجمالی: خداوند متعال مردان و زنان را این گونه آفریده است که به همديگر ميل دارند با اين تفاوت كه زنان با داشتن غریزه جنسی ضعیفتر به مردان متمایلند. پس اگر زنان و مردان در یک مکان و در کنار همدیگر باشند این اختلاط پیامدهایی دارد که سبب می شود مقاصد شهوانی تحقق یابد. چون نفس دائماً آدمی را به گناه و بدی امر می کند. بديهی است که هوای نفس انسان را کر و کور می کند و شیطان نیز به زشتی و گناه  فرمان می دهد و گناهان را زیبا جلوه می دهد.

اما پاسخ تفصيلي: اساس شریعت بر مبنای اهداف و مقاصد است. وسایل حکم مقاصد را دارند، زنان محل ارضاي شهوت مردان هستند. شریعت اسلام راههایی را که منجر به ارتباط هر فردی از افراد دو جنس می گردد، را مسدود نموده است.

دلایلی از قرآن و سنت این مطلب را روشن می نماید:

 دلیل اول: خداوند متعال می فرماید: « وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (23)» [يوسف:33] « و زنى كه او در خانه اش بود مكّارانه خواست تا او را از [پاكدامنى ] خود به در كند و درها را بست و گفت: پيش آى. [يوسف ] گفت: به خداوند پناه مى برم. او (عزيز) سرور من است. در حقّ من نيكى كرد. بى شك ستمكاران رستگار نمى شوند (23)»

 وقتی كه زن عزیز مصر و یوسف در یک جا بودند و اختلاط بود، زن عزیز مصر از یوسف خواست که عمل منافی عفت را انجام دهد؛ اما خداوند یوسف را مشمول رحمت خود گردانید و او را حفاظت نمود.

 چنان که می فرماید:  «فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » [34.یوسف] « پروردگارش [دعاى او را] اجابت كرد و مكر آنان را از او باز داشت. بى گمان او شنواى داناست (34)»

همچنین هرگاه بین زنان و مردان اختلاط باشد، زنی به دنبال مردی می رود که آن را می پسندد.

 دلیل دوم خداوند مردان و زنان را به حفظ نگاه فرمان داده است، و می فرماید« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ (30) وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ »

« به مردان مؤمن بگو كه چشمانشان را [از ديدن نامحرم ] فرو پوشند و پاكدامنى ورزند. اين برايشان پاكيزه تر است. بى گمان خداوند از آنچه مى كنند با خبر است (30)و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را [از نگريستن به نامحرم ] فرو پوشند»[النور.30و31]

خداوند زنان و مردان مؤمن را به حفظ نگاه، فرمان داده است. از نظراصول فقهي امر مقتضی وجوب است، سپس خداوند بیان فرموده که این بهتر و پاکیزه تر است. شریعت فقط نگاه ناگهانی را مورد عفو قرار داده است.

 حاکم در مستدرک از علی رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ  روایت می کند که پیامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ  فرمود:« يَا عَلِيُّ، لَا تُتْبِعْ النَّظْرَةَ النَّظْرَةَ، فَإِنَّما لَكَ الْأُولَى، وَلَيْسَتْ لَكَ الْآخِرَةُ »

 «اي علي! پس از افتادن نگاه اول، دوباره نگاه نکن، تو فقط نگاه اول را حق داری و نگاه دوم را حق نداری.»

 حاکم بعد از تخریج حدیث می گوید: این حدیث مطابق با شرایط شیخین صحیح است، ذهبی در «تلخیص» با حاكم موافق است، و چند حدیث دیگر به همین معنی آمده است.

 خداوند به حفظ نگاه فرمان نداده؛ مگر به خاطر این که نگاه به نامحرم نوعی زنا است.

 ابو هریره از پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ روایت می کند که فرمود:« العَيْنَانِ زِنَاهُمَا النَّظَرُ، وَالأُذُنَانِ زِنَاهُمَا الاسْتِمَاعُ، وَاللِّسَانُ زِناهُ الكَلاَمُ، وَاليَدُ زِنَاهَا البَطْشُ، وَالرِّجْلُ زِنَاهَا الخُطَا »[1]  (چشم ها زنا می کنند  و زنایشان نگاه کردن به نامحرم است و زنای گوشها گوش دادن است و زنای زبان سخن گفتن است و زنای دست ها دست زدن است و زنای پاها رفتن است )

نگاه کردن زنا است به خاطر این که لذت بردن از نگاه به زیبایی های زن سبب می شود تا زن در قلب نگاه کننده جا بگیرد؛ و مرد به دنبال انجام کار زشت با او باشد، پس وقتی كه در شریعت از نگاه کردن به زن چون منجر به فساد می شود، نهی شده است. این نگاهها زمانی صورت می گیرد که زنان و مردان در بیرون با یکدیگر اختلاط داشته باشند. بنابراین اختلاط ممنوع است، چون سبب و وسیله ای برای کاری می شود که عاقبت خوبی ندارد.

دلیل سوم: دلایلی که پیش تر بیان شد که تمام بدن زن عورت است، و باید تمام بدنش را بپوشاند؛ چون برهنه کردن بدن یا قسمتی ازآن سبب می شود تا به زن ها نگاه شود، و نگاه کردن به زن سبب می شود تا مرد به او دلبسته شود و سپس برای به دست آوردن زن دست به کار می شود، اختلاط زنان با مردان نیزچنین نتایجی خواهد داشت.

 دلیل چهارم: خداوند متعال می فرماید: « وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ » [النور.31]

« و نبايد [زمين ] را با پاهايشان بكوبند تا آنچه از زينتشان را كه نهان مى داشتند، آشكار شود. »

خداوند زنان را از کوبیدن پاها به زمین نهی کرده؛ گرچه این کار در اصل جایز است؛ اما خداوند از آن نهی نمود تا کوبیدن پا سبب نشود که مردان صدای خلخال را بشنوند؛ زیرا این امر، انگیزه های شهوت را در آنها تحریک مي کند. همچنین از اختلاط منع می شود چون منجر به فساد می گردد.

دلیل پنجم: خداوند متعال می فرماید: «يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ» [غافر:19]

« [خداوند] خيانت چشمان و آنچه را كه دلها نهفته مى دارند، مى داند (19) »

ابن عباس این آیه را این گونه تفسیر می کند: آن مردی است که در منزلي می رود که در آن منزل زن زیبایی هست، و یا از کنار آنها می گذرد، و چون اهل خانواده غافل شوند، او به آن زن نگاه می کند و وقتی آنها متوجه شوند چشم خود را از آن زن بر می گرداند. حال آن که خداوند از دل آن مرد آگاه است که در دلش می گوید: اگر می توانست با او زنا می کرد.[2]خداوند چشمی را که به دزدی نگاه می کند خیانتکار دانسته است، پس اختلاط چطور؟!

دلیل ششم: خداوند به زنان فرمان داده که در خانه هایشان بمانند، می فرماید: «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى» [الأحزاب-33]

« و در خانه هاى خود بمانيد و چون زينت نمايى [عصر] جاهليت پيشين زينت ننماييد»

خداوند همسران پاک پیامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ را فرمان داده است که در خانه هایشان بمانند، و این خطاب عام است و دیگر زنهای مسلمین را نیز شامل می شود، چون در علم اصول ثابت است: که خطابِ مواجهه حكم عام را دارد؛ مگر آن که دلیلی بر تخصیص آن وجود داشته باشد، و اینجا دلیلی که بر اختصاص دلالت نماید وجود ندارد. پس وقتی زنان فرمان یافته اند که در خانه بمانند؛ مگر این که ضرورت، اقتضا کند که بیرون بروند... پس چطور گفته می شود که اختلاط جایز است؟!

با این که در این زمان نافرمانی زنان زیاد شده و به کثرت، لباس حیا را کنار گذاشته اند و بی حجابی و عریانی در حضور مردان بیگانه را مهم نمی دانند، اما از دلایل سنّت فقط به ذکر ده مورد اکتفا می کنیم:

1-امام احمد در مسند خود با سند خویش از ام حمید، زنِ ابی حمید ساعدی رضی الله عنها روایت می کند که نزد پیامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ آمد و گفت: ای رسول خدا، من دوست دارم با شما نماز بخوانم، فرمود: « قَدْ عَلِمْتُ أَنَّكِ تُحِبِّينَ الصَّلَاةَ مَعِي، وَصَلَاتُكِ فِي بَيْتِكِ خَيْرٌ لَكِ مِنْ صَلَاتِكِ فِي حُجْرَتِكِ، وَصَلَاتُكِ فِي حُجْرَتِكِ خَيْرٌ مِنْ صَلَاتِكِ فِي دَارِكِ، وَصَلَاتُكِ فِي دَارِكِ خَيْرٌ لَكِ مِنْ صَلَاتِكِ فِي مَسْجِدِ قَوْمِكِ، وَصَلَاتُكِ فِي مَسْجِدِ قَوْمِكِ خَيْرٌ لَكِ مِنْ صَلَاتِكِ فِي مَسْجِدِي»

«می دانم که نماز خواندن را با من دوست داری، اما نماز شما در اتاقت بهتر است از نمازت در حجره ات، و نمازت در حجره ات بهتر است از نمازت در صحن منزل، و نمازت در حیاط و صحن منزل بهتر است از نمازت در مسجد قومت، و نمازت در مسجد قومت بهتر است از نمازت که در مسجد من بخوانی»[3]

آنگاه پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ  به ام حمید دستور داد كه برای او در آخرین اتاقی از اتاقهایش و در تاریکترین آن برای او محل نمازی درست کردند، و او تا دم مرگ همان جا نماز می خواند.

 ابن خزیمه در صحیح خود از عبد الله بن مسعود رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ روایت می کند و او از پیامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ روایت می کند که فرمود:

« إِنَّ أَحَبَّ صَلاَةِ الْمَرْأَة إِلَى اللهِ فِي أَشَدِّ مَكَانٍ فِي بَيْتِهَا ظُلْمَةً»[4]  «پسنديده ترين نمازِ زن، نزد خداوند، نمازي است كه زن در تاريكترين قسمت خانه اش ادا مي كند»

 چند حديث ديگر به همين مفهوم آمده است كه همه اين احاديث نشانگر آن است كه نماز زن در خانه بهتر از نمازش در مسجد است.

بنابراين وقتي كه نماز خواندنِ زن، در خانه بهتر از نماز خواندنش در مسجد همراه پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ است، پس اختلاط زن و مرد بايد به طريق اولي ممنوع باشد.

2- مسلم، ترمذي و ديگران از ابو هريره رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ روايت كرده اند كه گفت: پيامبر خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرمود: « خَيْرُ صُفُوفِ الرِّجَالِ أَوَّلُهَا، وَشَرُّهَا آخِرُهَا، وَخَيْرُ صُفُوفِ النِّسَاءِ آخِرُهَا، وَشَرُّهَا أَوَّلُهَا»[5].

«بهترين صفهاي مردان (در نماز) صفهاي اول هستند و بدترين صف هايشان صف هاي آخر هستند، و بهترين صف هاي زنان آخرين صف ها هستند و بدترين صف هايشان، صف هاي اول مي باشند»

پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ براي زنان مقرر نموده كه هر گاه به مسجد آمدند از نماز گزاران جدا باشند. رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ صف هاي اول زنان را بد خوانده و صف هاي آخر زنان را توصيف نموده است؛ چون زنهايي كه در صف هاي آخر هستند از مردان فاصله بيشتري دارند و از قاطي شدن با آنها و ديدن مردها و دلبستن به آنها به هنگام مشاهده حركات مردان و شنيدن سخنانشان دورتر هستند. پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ صف هاي اول زنان را چون بر عكس اين مي باشند مذمت نموده است، و صف هاي آخر مردان را بد دانسته؛ چون اگر زنها با آنان در مسجد باشند آنها به زنها نزديكترند و از امام دورند، و ممكن است زنها خاطر آنها را به خود مشغول كنند و شايد عبادت و خشوع و نيت آنها را فاسد كنند. پس وقتي كه شريعت در عبادات چنين احتمالي را مد نظر قرار داده با اين كه آن جا اختلاطي نيست و فقط زن و مرد نزديك هم قرار مي گيرند، حال شما جايي را در نظر بگيريد كه بين زن و مرد اختلاط باشد، آنجا وضعيت چگونه خواهد بود؟!

3- مسلم در صحيح خود از زينب همسر عبدالله بن مسعود رضي الله عنها روايت مي كند كه گفت: پيامبر خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرمود: «إِذَا شَهِدَتْ إِحْدَاكُنَّ الْمَسْجِدَ فَلَا تَمَسَّ طِيبًا»[6] «هر گاه يكي از شما به مسجد آمد خوشبويي استفاده نكند»

 ابو داود در سنن خود، و امام احمد و شافعي در مسندهاي خويش از ابو هريره رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ روايت مي كنند كه پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرمود: « لَا تَمْنَعُوا إِمَاءَ اللَّهِ مَسَاجِدَ اللَّهِ، وَلَكِنْ لِيَخْرُجْنَ وَهُنَّ تَفِلَاتٌ»[7]  «كنيزان خدا را از مساجد منع نكنيد، اما بايد در حالي به مسجد بروند كه ساده باشند و عطر و خوشبويي استفاده نكرده باشند»

 ابن دقيق العيد مي گويد: از اين حديث ثابت مي شود كه استفاده از عطر و خوشبويي براي زني كه مي خواهد به مسجد برود حرام است؛ زيرا سبب تحريك مردان مي شود، وگاهي شهوت زن را نيز تحريك مي كند. ابن دقيق العيد، اضافه مي كند: هر آنچه  كه به معناي خوشبويي است مانند لباس خوب و زيورات و هيئت و ظاهر شيك را نيز شامل مي شود.

حافظ ابن حجر مي گويد: اين حديث اختلاط و قاطي شدن با مرد را شامل مي شود.[8]

 خطابي در معالم السنن مي گويد: التَّفَل: يعني بد بويي، و گفته مي شودامرأة تَفِلَة: يعني  زني كه خوشبويي و عطر استفاده نكرده است.[9]

4- اسامه ابن زيد رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ از پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ روايت مي كند كه فرمود:« مَا تَرَكْتُ بَعْدِي فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنْ النِّسَاءِ»[10] «زيان بارترين فتنه براي مردان زنان هستند.»

پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ توضيح داده كه زنان سبب  فتنه مردان مي شوند؛ پس چگونه فتنه مبتلا كننده و به فتنه مبتلا شونده يك جا جمع مي شوند؟! قطعاً اختلاط اين دو جايز نيست.

5 – ابي سعيد خدرى رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ از پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ  روايت مي كند كه فرمود: «إِنَّ الدُّنْيَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ وَإِنَّ اللَّهَ مُسْتَخْلِفُكُمْ فِيهَا فَيَنْظُرُ كَيْفَ تَعْمَلُونَ فَاتَّقُوا الدُّنْيَا وَاتَّقُوا النِّسَاءَ فَإِنَّ أَوَّلَ فِتْنَةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَتْ فِي النِّسَاءِ»[11] « دنيا شيرين و سرسبز است، و خداوند شما را در آن جانشين مي كند و نگاه مي كند كه چگونه عمل مي كنيد، پس از دنيا بپرهيزيد و از زنان بپرهيزيد، همانا اولين فتنه بني اسرائيل در زنان بود.»

وجه دلالت حديث:

پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرمان داده  كه از زنان پرهيز و دوري شود، و اين امر مقتضي وجوب است پس اگر مرد و زن قاطي باشند، چگونه به اين فرمان پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ عمل شده است؟! اين امكان ندارد؛ پس اختلاط زن و مرد جايز نيست.

6 – ابو داود و بخاري از حمزه بن ابي أسيد انصاري و او از پدرش روايت مي كند كه او از پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ شنيد كه از مسجد بيرون آمد و مردان و زنان قاطي بودند؛ آنگاه پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرمود: « اسْتَأْخِرْنَ؛ فَإِنَّهُ لَيْسَ لَكُنَّ أَنْ تَحْقُقْنَ الطَّرِيقَ، عَلَيْكُنَّ بِحَافَّاتِ الطَّرِيقِ» فَكَانَتْ الْمَرْأَةُ تَلْتَصِقُ بِالْجِدَارِ، حَتَّى إِنَّ ثَوْبَهَا لَيَتَعَلَّقُ بِالْجِدَارِ مِنْ لُصُوقِهَا بِهِ[12]

  «شما زنها خود را عقب نگاه داريد، چون شما حق نداريد وسط راه را بگيريد، بلكه كناره و گوشه هاي راه را در پيش بگيريد آنگاه زنها از كنار ديوار مي رفتند تا جايي كه لباسشان به ديوار مي چسبيد؛» ابن أثير در كتاب [النهاية في غريب الحديث] مي گويد: (يَحْقُقْنَ الطريق: أن يَرْكَبْنَ حُقَّها و هو وسطَها).

وجه دلالت حدیث: پس وقتي كه پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ زنان را از اختلاط در راه منع كرده است چون به فتنه منجر مي شود، پس چگونه مي توان گفت كه در جاهاي ديگراختلاط زن و مرد جايز است؟!

7 – ابو داود طيالسي و غيره از نافع از عمر رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ روايت مي كنند كه پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ وقتي مسجد را ساخت براي زنها دروازه اي را مقرر كرد و فرمود: « لا يَلِجَنَّ من هذا الباب من الرجال أَحَد »[13] «از اين در هيچ كس از مردان وارد نشود»

 بخاري در (التاريخ الكبير) از ابن عمر و او از عمر رضي الله عنهما و او از پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ روايت مي كند كه فرمود: «لا تَدْخُلوا المسجدَ من باب النساء»[14]  «شما مردان از درِ زنان وارد مسجد نشويد.»

وجه دلالت حديث: پيامبر از اختلاط مردان و زنان در درهاي مسجد به هنگام ورود و خروج منع كرده است، و مشترك بودن در را براي مردان و زنان منع نموده تا اينگونه راه اختلاط را ببندد، پس وقتي اختلاط در چنين حالتي ممنوع است، در جاهاي ديگر به صورت اولي ممنوع مي باشد.

8 – بخاري در صحيح خود از ام سلمه رضي الله عنها روايت مي كند كه گفت: « كان رسول اللهصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ إذا سَلَّمَ من صلاته، قام النساء حين يَقْضِي تسليمه، و مَكَثَ النبي صلى الله عليه وسلم في مكانه يسيرا»[15]

«پيامبرخدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ  وقتي نماز را تمام مي كرد و سلام مي گفت، وقتي سلام گفتن ايشان تمام مي شد زنان بلند مي شدند و پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ  اندكي در جايش مكث مي كرد»

و در روايتي ديگر مي گويد: «كَانَ يُسَلِّمُ فَيَنْصَرِفُ النِّسَاءُ فَيَدْخُلْنَ بُيُوتَهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَنْصَرِفَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ »[16] «پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ در نماز سلام مي گفت آنگاه زنها مي رفتند و وارد خانه هايشان مي شدند، قبل از آن كه پيامبر حركت كند»

 و در روايتي ديگر آمده است: «كُنَّ إِذَا سَلَّمْنَ مِنْ الْمَكْتُوبَةِ قُمْنَ وَثَبَتَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَمَنْ صَلَّى مِنْ الرِّجَالِ مَا شَاءَ اللَّهُ فَإِذَا قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَامَ الرِّجَالُ»[17] «وقتي زنها در نماز فرض سلام مي گفتند، بلند مي شدند و پيامبر در جايش مي ماند و مرداني كه به نماز خواندن مشغول مي شدند مي ماندند زماني كه پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ بلند مي شد مردان بلند مي شدند»

وجه دلالت حديث: پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ عملاً از اختلاط زن و مرد باز مي داشت، بنابراين در جاهاي ديگر نيز بايد اختلاط زن و مرد ممنوع باشد.

9 –  طبراني در المعجم الكبير از معقل ابن يسار رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ روايت مي كند كه پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرمود: «لأَنْ يُطْعَنَ فِي رَأْسِ أَحَدِكُمْ بِمِخْيَطٍ مِنْ حَدِيدٍ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَمَسَّ امْرَأَةً لا تَحِلُّ لَهُ»[18]

«اگر در سر يكي از شما ميخي آهنين فرو برده شود، بهتر است از آنكه به زني دست بزند كه برايش حلال نيست.»

 هيثمي در[ مجمع الزوائد][19] مي گويد: راويان آن راويان حديث صحيح هستند. منذري در [الترغيب و الترهيب][20] مي گويد: راويان آن ثقه هستند.

10- طبراني از ابي امامهرَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ و او از پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ روايت مي كند كه فرمود: «لَان يَزْحَمُ رَجُلٌ خِنْزِيرًا مُتَلَطِّخًا بِطِينٍ، أَوْ حَمْأَةٍ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَزْحَمَ مَنْكِبِهِ مَنْكِبَ امْرَأَةٍ لا تَحِلُّ لَهُ»[21]

«اگر بدن كسي به خوكي كه آغشته به خاك و گل و لجن است بخورد، بهتر از آن است كه شانه اش به شانه زني بخورد كه برايش حلال نيست»

دو حديث مذكور بر اين دلالت مي نمايند كه: پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ از تماس بدن زن با مرد اگر محرم نباشند را با حايل و بدون حايل منع كرده است؛ چون تأثير بدي دارد، بنابراين اختلاط ممنوع مي باشد.

 اگر در دلايل مذكور فكر كنيم چند نكته روشن مي شود: اينكه اختلاط به فتنه منجر نمي شود فقط تصور بعضي از افراد است، و گر نه در حقيقت، اختلاط به فتنه مي انجامد. از اين رو پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ به خاطر از بين بردن ريشه فتنه آن را منع كرده است، اما آنچه ضرورت ايجاب مي كند و چاره اي جز آن نيست؛ مانند: اختلاط زن ها و مردها در حرم مكه و حرم مدينه اشكالي ندارد.

از خداوند متعال مسئلت مي نمايم كه مسلمانان گمراه را هدايت كند و هدايت يافتگان آنها را هدايت بيشتر نصيب فرمايد، و آنان را توفيق دهد تا كارهاي نيك انجام دهند و منكرات را ترك كنند.

و بالله التوفيق، و صلي الله علي نبينا محمد و آله و صحبه و سلم.

                         فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء(2/53-61)

                               [59] برخي از مفاسد اختلاط

س: آيا جايز است كه دختر جوان همراه با مردان در يك مكان كار كنند، و دختران ديگري نيز در آنجا باشند؟

ج: به نظر من نبايد زنان و مردان در كار دولتي يا كار شركت هاي خصوصي و يا در مدارس دولتي و غير دولتي در كنار هم باشند؛ چون قاطي بودن زن و مرد باعث مفاسد زيادي مي شود، حتي اگر چيزي رخ ندهد جز اينكه زنها حيا و شرم را از دست مي دهند و هيبت مردان از بين مي رود؛ چون وقتي زن و مرد قاطي شوند مردان پيش زنها هيبتي نخواهند داشت و زنان از مردان حيا نخواهند كرد.

 اختلاط بين مردها و زنها بر خلاف مقتضاي شريعت اسلامي و بر خلاف شيوه سلف صالح است. آيا نمي دانيد كه پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ در نماز عيد براي زنها مكان مخصوصي مشخص مي نمود، و آنها با مردان قاطي نمي شدند؟! چنان كه در حديث صحيح آمده است: «أن النبي حين خطب في الرجال نزل و ذهب للنساء فَوَعَظَهُنَّ وَذَكَّرَهُنَّ »[22] «پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ وقتي در ميان مردان سخنراني كرد، از منبر پائين آمد و رفت براي زنها موعظه گفت و به آنها تذكر داد »

اين روايت دلالت مي كند كه زنها سخنراني پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ را نمي شنيدند و اگر مي شنيدند كاملاً همه سخنان ايشان را متوجه نمي شدند؛ مگر نمي دانيد كه پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرموده است: « خَيْرُ صُفُوفِ الرِّجَالِ أَوَّلُهَا، وَشَرُّهَا آخِرُهَا، وَخَيْرُ صُفُوفِ النِّسَاءِ آخِرُهَا، وَشَرُّهَا أَوَّلُهَا »[23]

«بهترين صف هاي زنان (در نماز) آخرين صف ها هستند و بدترين آن، صف هاي اول مي باشند، و بهترين صف هاي مردان اولين صف ها هستند و بدترين آن، آخرين صف ها مي باشند؟!»

 چون صف هاي اول زنها به مردها نزديكند، از اين رو بدترين صف ها هستند، و صف هاي آخر زنها از مردها دور هستند، از اين رو بهترين مي باشند. پس وقتي در عبادتي كه بين زنان و مردان مشترك است حكم چنين است، در مورد چيزهاي ديگر كه عبادت نيستند چه فكر مي كنيد؟!

مشخص است كه انسان در حالت عبادت از مسايل غريزه جنسي بسيار به دور است، پس اگر اختلاط در غير از عبادت باشد چگونه خواهد بود؟! شيطان در بدن انسان مانند خون در رگها جريان دارد، پس بعيد نيست كه به سبب اختلاط فتنه و شرّ بزرگي ايجاد مي شود.

من برادران را به اين فرا مي خوانم كه از اختلاط دوري جويند و بدانند كه اين امر زيان بارترين چيزها براي مردان است، چنان كه پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ مي فرمايد: « مَا تَرَكْتُ بَعْدِي فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنْ النِّسَاءِ»[24]«بعد از خودم فتنه اي مضرتر براي مردان از زنها به جا نگذاشته ام»

 ما به حمد الله مسلمان هستيم و ويژگي خاصي داريم كه بايد با آن از ديگران متمايز باشيم و بايد خدا را ستايش كنيم كه با اعطاي اين ويژگي و فضيلت بر ما منّت نهاده است، و بدانيم كه ما پيرو شريعت خداوند حكيم هستيم كه مي داند چه چيزي به صلاح بندگان و سرزمين است.  بدانيم كه آناني كه از راه خدا و از شريعت الهي گريخته اند بر گمراهي مي باشند و كارشان به فساد مي انجامد، از اين رو مي شنويم كه ملتهائي كه زنان و مردانشان قاطي هستند؛ اكنون تلاش مي كنند تا در حد ممكن از اين مصيبت رهايي يابند، اما چگونه مي توانند با اين مسئله بر خورد كنند. از خداوند مي خواهيم كه ما و سرزمين ما را از هر فتنه و شرّي حفاظت كند.

                                  الشيخ ابن عثيمين- مجلة الدعوة(3/2/1414)هـ


[1]  جزء من حديث أخرجه البخاري (6612،6243) مسلم (2657)

[2] انظر: «تفسیر ابن کثیر»(4/76)، بنحوه.

[3] أحمد (6/371)، وابن خزيمة (1689)، و الطبراني في «الكبير»25/148(356) بنحوه، و ابن حبان (2217)، وابن أبي شيبة (7620). قال: الهيثمي في «مجمع الزوائد»: (2/34): «رواه أحمد و رجاله رجال الصحيح». و حسنه الألباني في «صحيح الترغيب و الترهيب» (350) و في «صحيح ابن خزيمة» (1689).

[4] ابن خزيمة(1691،1692)، و الطبراني في [المعجم الكبير] كما في «مجمع الزوائد» (2/35)، و البيهقي في«الكبري»(5145،5146). و حسنه الالباني في «صحيح ابن خزيمة»(1691).

[5] مسلم(440)، و ابوداود (678)، و الترمذي(224)، و النسائي(821)، و ابن ماجه(1000)، و ابن خزيمة (1693)، و الدارمي(1272).

[6] أحمد (6/363)، و مسلم (443)، و ابن خزيمة(1680)، و ابن حبان (1212، 2215).

[7] أحمد (2/438، 475) و (5/192، 193)و (6/69)، و ابو داود (565)، و ابن خزيمة (1679)، و الدارمي(1279)، و ابن حبان (2211، 2214). قال في «مجمع الزوائد»(2/33): «إسناده حسن» ، صححه الألباني في «صحيح سنن ابي داود»(529).

[8] «احكام الأحكام» لابن دقيق العيد (1/168) بنحوه. و انظر: «فتح الباري» (2/349)، «فيض القدير»(1/387).

[9] «معالم السنن»1/140 (185).

[10] البخاري(5069)، و مسلم (2740، 2741).

[11] مسلم(2742).

[12] ابو داود(5272)، و الطبراني في «الكبير»19/261 (580)، و البيهقي «شعب الايمان»(7822). و حسنه الألباني في صحيح سنن ابي داود(4392).

[13] «مسند الطيالسي» 1/251 (1829).

[14] ابو داود (462، 571)، و الطيالسي في «مسنده»(1829)، و الطبراني في «الأوسط» (1018) بنحوه من حديث ابن عمر رضي الله عنها و صححه الألباني في «صحيح ابي داود» (439). و اخرجه موقوفاً عن عمر بن الخطابt : البخاري في «التاريخ الكبير» 1/60 (130)، و ابو داود (462-464)قال: «و هو اصح»

[15] البخاري (837، 849).

[16] البخاري (850)

[17] البخاري (866).

[18] الطبراني في «الكبير» 20/212،211(487،486) مرفوعاً، وابن أبي شيبة في «المصنف» (17316) موقوفاً علي معقل. و صحح رفعه الألباني في «الصحيحة» (1/447)

[19] «مجمع الزوائد»(4/326).

[20] «الترغيب و الترهيب»3/26(2938)

[21] الطبراني في «الكبير» 8/205 (7830)، قال في «مجمع الزوائد »(4/326): «فيه علي بن يزيد الألهاني و هو ضعيف جداً و فيه توثيق».

[22] البخاري (98) و أطرافه عنده، و مسلم (885،884).

[23] تخريج در فتواي سابق گذشت.

[24] تخريج در فتواي سابق گذشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 6:35  توسط محمدامين ايراني  | 

احکام زنان

حکم دست دادن با زن بیگانه

س: حکم دست دادن با زن بیگانه چیست؟ اگر زن بر دستش حایلی از قبیل پارچه، دستکش و غیره بگذارد.. حکم آن چیست؟ آیا اگر دست دهنده جوان یا پیر یا پیرزنی باشد حکم فرق می کند؟

ج: دست دادن با زنان نامحرم مطلقاً جایز نیست.خواه زنان جوان باشند یا پیر، فرق نمی کند مردی که دست می دهد جوان باشد یا پیر، چون این کار برای هر دو خطر فتنه را به همراه دارد، در حدیث صحیح از پیامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ ثابت است که فرمود: « إِنِّي لَا أُصَافِحُ النِّسَاءَ» «من با زنان مصافحه نمی کنم»[1] 

عائشه رضی الله عنها می فرماید: « مَا مَسَّتْ يَدُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَدَ امْرَأَةٍ قَطُّ غَيْرَ أَنَّهُ يُبَايِعُهُنَّ بِالْكَلَامِ»

 «رسول اللهصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ هرگز با زنی دست نداده، و از زنان به صورت زبانی بیعت گرفته است»[2]

                                                       الشیخ ابن باز- مجلۀ الدعوۀ،العدد(885)

                  [57] حکم دست دادن با زن نامحرم از پشت حایل

س1- بعضی جاها اینطور است که بعضی مردها با زنان نامحرم دست می دهند و زن چادرش را روي دست مي گذارد و با چادر به مرد دست می دهد، وقتی كه به اين مرد اعتراض می شود، می گوید: من دست ندادم او چادرش را پائین کشید و من دستم به دستش نخورد...حکم چیست؟

ج1- جایز نیست که مرد با زن نامحرمی دست بدهد. نه به صورت مستقیم و نه غیر مستقیم؛ زیرا دست دادن با زنان نامحرم با حایل و مانعی چیزی را عوض نمی کند؛ زیرا مرد دست زن را می گیرد و دستش با آن بر خورد می کند، پس به هیچ صورت با حایل و بدون حایل دست زدن با زن نامحرم جایز نیست.

س2- آیا حدیثی که می گوید: «لئن يُضْرَب أحدكم بمِخْيَطٍ في رأسه خيرٌ من ان يصافح امرأة لاتَحِلُّ له» «اگر سوزنی در سر یکی از شما فرو برده شود بهتر است که با زنی دست دهد که برایش نامحرم است»[3] حدیث صحیح است؟

ج2- این روایت، از احادیث وعید است، و در مورد - صحت یا ضعف- آن بحث کوچکی هست، اما از احادیث وعید است که بوسیله آن از امر ناپسندی منع می شود.

                                          الشیخ ابن عثیمین- لقاءات الباب المفتوح(س401)

س3- جایز نیست که مرد با زن نامحرم دست بدهد، حتی اگر زن با لباسش دست خود را بپوشاند؟ چون بخاری از عروه و از عایشهرَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ روایت می کند وقتی داستان بیعت پیامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ با زنان را تعریف می کند می گوید: نه سوگند به خدا هرگز دست پیامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ در بیعت به دست زنی نخورده است، و ایشان با زنان فقط با این جمله بیعت می کردند:«قد بايَعّتُكُنَّ علي ذلك»[4] (بر این چیزها با شما بیعت نموده ایم )

 امام احمد با سند صحیح از أمیمة بنت رقیقه رضي الله عنها روایت می کند که گفت: با گروهي از زنان برای بیعت نزد پیامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ آمديم، او از ما براموری بیعت گرفت که در قرآن ذکر شده اند...راوي مي گويد: ما به پیامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ گفتیم ای رسول خدا! آیا با ما دست نمی دهید؟

 پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرمود:« إِنِّى لاَ أُصَافِحُ النِّسَاءَ، إِنَّمَا قَوْلِى لاِمْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ قَوْلِى لِمِائَةِ امْرَأَةٍ »[5]

 «من با زنان دست نمی دهم، بلکه سخن من به یک زن مانند سخن من به صد زن است.»

پیامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ برای ما بهترین الگو است، چنان که خداوند در مورد ایشان می فرماید: « لقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآَخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا » [احزاب.21] « به راستى براى شما، براى كسى كه [پاداش ] خداوند و روز قيامت را اميد مى دارد و خداوند را بسيار ياد مى كند، در رسول خدا سرمشقى نيكوست (21)»

وبالله توفیق، وصلی الله علی نبینا محمدوآله وصحبه وسلم.

                           فتاوی اللجنةالدائمة للبحوث العلمية والإفتاء. (17/29،30)



[1] «موطأ مالک»2/982(1775)، و أحمد(6/357)، و النسائی(4186)، و ابن ماجه(2874)، و ابن حبان(4553) بزیادة فیه. و صححه الألباني، في «صحیح ابن ماجه»(2323).

[2] البخاري (5288)، و مسلم(1866).

[3] الطبراني في«الکبیر» 20/211 ، 212 (486، 487)بنحوه مرفوعاً ، و ابن أبي شیبة في «المصنف» (17316)موقوفاً علی معقل بن یسارt   قال الهیثمي في «مجمع الزوائد»(4/326): «رواه الطبراني و رجاله رجال الصحیح»، و صحح الألباني رفعه کما في «السلسلة الصحیحة»(1/447)، و المخیط: يكي از ابزار دوزندگي است، مانند: سوزن و امثال آن.

[4]  بخاري (5288) مسلم (1866)

[5] تخریج در فتوای سابق گذشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 6:29  توسط محمدامين ايراني  | 

[23] زنان می توانند به سوی الله دعوت دهند

س: آيا راهي براي بسترسازي زن مسلمان براي دعوت الي الله وجود دارد؟

ج: در اين باره مانعي نمي‌بينيم؛ هر گاه زن صالحه‌اي براي دعوت به سوي الله ‌آمادگي داشته باشد شايسته است با او همكاري شود و به وي مأموريت بدهند كه دختران و زنان را دعوت دهد، چرا كه زنان به افراد راهنماي از ‌جنس خود نيازمندند و وجود زنان دعوتگر بين زنان بسا اوقات براي بيان حق بهتر از مردان است. گاهي زنان از طرح مسايل و مشكلات خود با مردان شرم مي‌كنند و نمي‌توانند مشكل خود را بيان كنند يا مشكلات ديگري كه زن مسلمان نمي‌تواند از جلساتي كه توسط مردان اداره مي‌شود، بهره ببرد.

امّا زنان با زن دعوتگر چنين نيستند چون به راحتي مي‌نشينند و مشكلات خود را برايش مي‌گويند و بيشتر تحت تأثير قرار مي‌گيرند.به اين ترتیب زناني كه علم كافي دارند واجب است كه براي دعوت به خير و سعادت به اندازه توان خود اقدام نمايند.

الله تعالي مي‌فرمايد:[ ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ]   

(مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهاي نيكو و زيبا به راه پروردگارت فراخوان و با ايشان به شيوه هر چه نيكوتر و بهتر گفتگو كن). «نحل/125»

و مي‌فرمايد:[ قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي] «يوسف/108»   

(بگو اين راه من است كه با آگاهي و بينش و به سوي الله مي‌خوانم و پيروان من هم، چنين مي‌باشند). 

و مي‌فرمايد:[ وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (33)]  

(گفتار چه كسي بهتر است از آن كسي كه مردمان را به سوي الله مي‌خواند و كارهاي شايسته مي‌كند و مي‌گويد: من از مسلمانان هستم). «فصلت/33»

آيات در اين باره فراوان است كه زن مرد را يكسان در بر مي‌گيرد.

                     شيخ ابن باز- مجموع فتاوي و مقالات متنوعة (7/325و326)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 6:21  توسط محمدامين ايراني  | 

دعوت و امر به معروف و نهي از منكر

                                    دعوت

                                   [1] حكم دعوت الی الله تعالی

س: از محضرتان مي‌خواهم حكم دعوت به سوي الله تعالی و انواع برتر آن را شرح دهيد؟

ج: دلايل قرآن و سنت بيانگر وجوب دعوت به سوي الله تعالی است و دعوت به سوي الله تعالی از فرايض است. در اين باره دلايل زيادي وجود دارد از جمله: الله تعالي مي‌فرمايد:[ وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (104)]

 («بايد از ميان شما گروهي باشندكه به خير دعوت دهند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند وآنان خود رستگارند). «آل عمران/104»

و مي‌فرمايد:[ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ] (نحل 125)

 «مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهايي نيكو و زيبا به راه پروردگارت فراخوان، و با ايشان به شيوه ی هر چه نيكوتر و بهتر مجادله كن».

و مي‌فرمايد[وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ] (قصص87)

«مردم را به سوي پروردگارت دعوت كن، و از زمره ی مشركان مباش».

و مي‌فرمايد:[ قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي] (يوسف 108)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 6:17  توسط محمدامين ايراني  | 

حکمت تعدد زوجات و چند همسری

                        حکم چند همسری

س: آیا تعدّد زوجات (چند همسری ) در اسلام جایز است یا سنت است؟

ج: اگر کسی توانایی داشته باشد، چند همسری سنت است.

  چون الله تعالی می فرماید: [ نساء: 3]

« اگر ترسیدید  که در باره یتیمان  نتوانید دادگری کنید با زنان دیگری که  برای شما حلال اند  و دوست دارید با دو یا سه یا چها ر تا ازدواج کنید. اگر هم می ترسید که نتوانید میان زنان دادگری کنید به یک زن اکتفا کنید یا با کنیزان خود ازدواج نمایید. این (کار یعنی اکتفاء به یک زن ،یا ازدواج با کنیزان ) سبب می شود که کمتر دچار کج روی  و ستم شوید  و فرزندان کمتری داشته باشید»

  رسول الله  با نُه  زن ازدواج  کرد  و زنان او برای امت سودمند شدند؛ اما این از خصوصیات رسول الله است و غیر از او دیگران حق ندارند با بیشتر از چهار زن  ازدواج کنند.

 چند همسری منافع بزرگی برای مردان و زنان  همه ی امت اسلامی  در بر دارد. چند همسری سبب می شود تا همه ی نگاههای خود را از نا محرمان حفظ کنند و پاک دامن باشند و همچنین نسل  و فرزندان  زیاد  می شوند  و مرد تعداد زیادی از زنان را  سرپرستی  و رسيدگي می  کند و آنها را از اسباب  شرّ و انحراف محفوظ می دارد.

 اما اگر کسی توانایی رسیدگی به بیش از یک زن را ندارد، باید به یک زن بسنده نماید.

چون الله تعالی می فرماید   «اگر هم ترسیدید که نتوانید میان زنان  دادگری  کنید  به یک زن  اکتفا  کنید.»

   الله تعالی  همه ی مسلمین را به آنچه مايه ي صلاح  و نجات آنها در دنیا و آخرت است، توفیق  دهد.

                                                    شیخ ابن  باز مجلة البلاغ  ش 1028

                      [113] حکمت جایز بودن چند همسری

س: اسلام اجازه داده که همزمان مرد، دو یا سه یا چهار زن بگیرد.. چرا این کار را جایز قرار داده است؟ شرایط و ویژگیهای این کار چیست؟ کسانی که به جایز بودن این کار اعتراض می کنند چگونه باید پاسخ داده شوند؟

ج: الله تعالی به مسلمان اجازه داده که اگر توانایی رسیدگی و دادگری بین زنان را دارد از یک زن تا چهار تا بگیرد، و در کتابش این حکم را نازل فرموده و به پیامبرش محمدr آن را وحی کرده است. می فرماید:« [نساء:3] « اگر ترسیدید  که در باره ي (ازدواج) با دختران یتیم  نتوانید انصاف کنید، با زنان دیگری که  برای شما حلال اند  و دوست دارید با دو یا سه یا چها ر زن ازدواج کنید.  اگر هم می ترسید که نتوانید میان زنان انصاف و عدالت کنید به یک همسر یا با کنیزان خود  اكتفا نمایید. این (کار یعنی اکتفاء به یک همسر، یا کنیزان ) سبب می شود  که کمتر   دچار کج روی  و ستم شوید  و فرزندان کمتری داشته باشید»

 پس الله تعالی به مسلمان اجازه داده که با بیش از یک زن ازدواج نماید، اگر می خواهد دو یا سه یا چهار همسر داشته باشد، اگر اطمینان دارد که ظلم و حق کشی   نمی کند، الله تعالی به وضعیت و حالت بندگانش آگاه است. و در قانونی که می گذارد حکیم است.

 الله تعالی تنها چیزی را برای بندگانش مقرر می دارد که به مصلحت آنهاست و کارشان را سامان می دهد. الله تعالی از کارهایی که می کند مورد پرسش و سؤال قرار نمی گیرد. و بندگان از کارهایشان پرسیده می شوند. پس باید تسلیم حكم الله تعالی شد و کار را در قوانینی که مقرر نموده به او سپرد، همان طور که ایمان داشتن به قضا و قدر الهی واجب است.

 همه اینها از روی حکمت هستند خواه انسان حکمت آن را بداند خواه نداند، از آنجا که عقل انسان دارای ضعف و قصور مي باشد، ممکن است در بسیاری از مسايل جزئي در شريعت، حكمت و فلسفه ي آن را نداند. وقتی ملحدین و تردید افکنان در این مورد با دانشمند مسلمان به مجادله می پردازند، او باید با آنها در اصل دین و ایمان مناظره کند و بگوید که پروردگار جهان، دانا و حکیم و مهربان است، پیامبرانی امانت دار و صادق و مژده رسان و بیم دهنده فرستاده است، آنچه را که مایه ي سعادت انسان و صلاح جهان هستی است به آنان وحی کرده است. پیامبران وحی و پیام الهی را واضح و آشکارا به مردم رسانده اند و حجت را بر بندگان اقامه کرده اند.

 اگر آن ملحد به علم پروردگار و عدالت و مهربانی الله تعالی و صداقت پیامبران و امانتداری آنان ایمان آورد حجت بر او اقامه می گردد و باید قانونگذاری الهی را بپذیرد و تسلیم الله تعالی شود. خواه حکمت را در فروع و جزئيات دستور هاي الهی بداند یا نداند. اگر به اصول دین ایمان نیاورد بحث و مناقشه با او در جزئیات شریعت فایده ای ندارد.

 باوجود این چند همسری حکمتهایی دارد که عبارتند از: آمارها حکایت از این دارند تعداد دخترانی که به دنیا می آیند از تعداد پسرانی که متولد می شوند بیشتر است و شمار مردانی که می میرند از تعداد زنانی که می میرند بیشتر است؛ چون مردان بیشتر در معرض عوامل و اسباب مرگ قرار دارند. مثل این که در جنگها شرکت می کنند و به مبارزه با دشمن می پردازند، کارهای سختی را انجام می دهند. به سفرهای دور و دراز می روند و دیگر چیزهایی از این قبیل که ممکن است انسان را در معرض خطر قرار دهد.

 پس اگر چند همسری ممنوع باشد، شمار زیادی از زنان بدون شوهر باقی می مانند و از اشباع غریزه ی جنسی به صورت شرافتمندانه که براساس آن خانواده و قبیله و ملتها تشکیل می شوند، محروم می مانند. بسیاری از زنان در دام هوسبازان می افتند و بازیچه ی آنها قرار می گیرند و حرمتها هتک می شوند و نسل کم می شود. فرزندان بی پدر و مادر زیاد می شوند و خانواده ها از هم می پاشند. فساد جامعه را فرا می گیرد و بلا گریبانگیر همه می شود. به دنبال آن بیماریهای مهلکی همچون سفلیس و سوزاک رواج می یابند.

 از جمله حکمتهای چند همسری یکی این است که چند همسری سبب کثرت نسل و فرزندان می شود. این كار تعداد افراد امت را بیشتر می كند. به قدرت آن می افزاید. عمران و آبادانی زمین و سختی های زندگی با همکاری یکدیگر آسان می شود. شریعت اسلامی به ازدواج تشویق نموده تا پاکدامنی و کثرت نسل و صیانت آبرو و بقای انسان تحقق یابد.

 از جمله حكمتهاي تعدد ازواج و چند همسري این که سنت تکوینی الهی بر آن است که زنان حیض و حامله می شوند، زایمان می کنند تا مدتی خون نفاس ادامه دارد، اگر شوهر بیش از یک زن داشته باشد، وقتی یکی از زنهایش در یکی از حالتهای طبیعی مذکور قرار بگیرد، در کنار دیگری می تواند پاکدامنی خود را حفظ نماید و زن دیگر او را کمک  می کند تا او خودش را کنترل نماید و شیطان او را گول نزند هواها و امیال بر او غالب نشوند.

یکی ديگر از حکمتهای چند همسری این است که شاید زن نازا باشد و شوهرش او را دوست داشته باشد اما علاقه مند است که ازدواجی دیگر کند تا صاحب فرزند شود و داشتن نسل و فرزند امری است که الله تعالی آن را دوست دارد و سبب آبادانی زمین و قدرت گرفتن  امت می شود. از این رو شریعت چند همسری را مباح و جایز قرار داده است. او می تواند زن دیگری بگیرد، شاید الله تعالی به او فرزندانی بدهد که مایه ي خوشبختی زندگی او شوند... و حکمتهایی دیگر که در تعدد زوجات نهفته است.

  کوتاه سخن این که چنان که گذشت چند همسری را الله تعالي كه حكيم و حميد و رحيم مي باشد، مشروع و جايز نموده است. الله تعالی که انسان را آفریده، نيازهاي او را بهتر می داند و او تعالي ذاتي است باریک بین و آگاه. از هر آنچه انجام می دهد پرسیده نمی شود و انسانها در مورد کارهایشان بازخواست می شوند. پس بنده باید جایگاه پروردگارش را بداند و به کمبود علم و آگاهی خود اعتراف کند و آن چه را نمی داند به دانای اسرار آسمانها و زمین واگذارد و دستورات الله را انجام دهد.   

         وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم

                         فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (19/175-178)

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:33  توسط محمدامين ايراني  | 

اولین متن منتشر نشده زندگی شهید شیخ احمد سیاد رحمه الله

 

                                   بسم الله الرحمن الرحيم

                                          پيشگفتار

الحمد لله وكفي والصلاة والسلام علي سيدنا محمداً  المصطفي و علي آله و اصحابه ومن والاه .

قال الله تعالي : [الم  أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ] [سوره كهف:2]

اما بعد

 تن وروان وآبرو و شخصيت و مال ومكنت داعي همواره در معرض خطرهاي بزرگ قرار دارد.    

دعوتگر بايد كوهي از صبر و استقامت وپايمردي باشد  تا در هنگام گرد بادهاي حوادث نلغزيده و از آن سر بلند بيرون آيد. آري! استقامت وپايداري هنگام بروز سختي و نا ملايمات معلوم مي گردد.

- الثبات عند الاضطهاد والملمات

تنها  خود را با زبان دعوتگر وموحد پنداشتن كافي نيست تا اينكه در كوره حوادث پخته نشود . چنانچه گفته مي شود:

الايمان ليس كلمة تقال بل امانة ذات جهد يحتاج الي الصبر و الثبات.[1]

تنها خود را بزبان ايماندار گفتن بسنده نيست . بلكه ايمان امانتي است با ابعاد مختلف كه محتاج صبر و شكيبايي است . و به مفهوم تلاش و جستجو در راه رسيدن به حق مي باشد كه لازمه اش لغزش نخوردن پاي استقامت مي باشد .

درخت دعوت به اسلام بايد با فداكاري و از خود گذشتگي و خون آبياري شود .

و از طرفي لازم نيست كه در مدت كوتاه به ثمر بنشيند . و يا به عبارت ديگر در حيات داعي جلوه نمايد .

بلكه امر اساسي جاودانه ماندن دعوت است .

او بعد از انجام وظيفه در خاك آرميده است؛ ولي دعوتش سراسر گيتي را عطر آگين نموده بطوري كه پيروان وراهروان صادقش بسوي خوش دعوت را در فضاي مشكلات و خارهاي بي ديني و مزاحمتهاي شرك دوستان وقبر پرستان گذرانيده به شاهراه حقيقت مي رسانند و پوزه ي بندگان آستانه ها و اعتاب را به به خاك مذلت مي مالند .

و به جهانيان مي رسانند كه زنجير وزندان اولين گذرگاه مردان خدا به بام عروج وترقي است .

و شخص دعوتگر با تحمل مشكلات و سختيها مانند طلاي ناب از نا خالصيها صاف شده و موجب پايداري نام و دعوت خويش تا ابد مي گردد .

خداوند مي فرمايند :[ أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ] [2]

     آري! زور گويان و كوردلان نمي خواهند كه ملتها بيدار شوند .

زيرا منافع آنها با خطر جدي مواجه مي شود .

از همين رهگذر است كه نمي گذارند تا چهره هاي روشن و شخصيتهاي مؤثر و روشنفكر وارد جامعه شوند .

و ملت از انديشه و ابتكار عمل و نو آوريهاي آنها كه از نور قرآن و رهنمودهاي پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلم پرتو گرفته است استفاده نمايند .

دشمنان انسانيت مي دانند كه پيام روشن توحيد در كوتاهترين مدت مي تواند تحولاتي در فكر وانديشه مردم بوجود بياورد . به همين دليل آنرا تهديدي براي تداوم بخشيدن به نان ونام و پست و مقام خود تلقي كرده با منطق ترور شخصيت و سركوب كردن و باز داشت و زنداني و شكنجه هاي گوناگون و سر انجام به شهادت رساندن متوسل شده و مي خواهند فضاي پر رعب و وحشتي ايجاد كنند تا بتوانند با گل آلود نمردن آب ماهي شكار نمايند . ولي بايد پرسيد : آيا با براه انداختن حمام خون، بر پا نمودن جوخه هاي اعدام دستگيري و محاكمه افراد به بهانه هاي مختلف، توهين و تحقير به مقدسات و معتقدات يك ملت، جنگ رواني براه انداختن و تنگ نمودن دايره تبليغات مذهبي و ..... مي توان جلوي صاحبان عقيده توحيد وعلمبرداران قرآن وسنت راه گرفت ؟

      هرگز !

[قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ] [3]

آنچه خواست خدا است به ما مي رسد كار ساز و ولي امر ما خداوند است و بر مومنان لازم است كه بر خدا اعتماد و توكل داشته باشند .

*موحد چه بر پاي ريزي زرش                  چه فولاد هندي نهي بر سرش

*اميد و هراســــــش نباد ز كس             براين است بنياد توحيد و بس

 

بلكه در مقابل قدرتمندان ستمگر مردانه قد علم كرده نداي : [فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا] [4] سر مي دهند .

امكان دارد عده اي به خاطر ايمن ماندن از زنداني و شكنجه و مشكلات طاقت فرسا خواسته و عقيده و فكر وانديشه خود را پنهان نمايند و يا از تحركهاي مذهبي خود بكاهند و يا در نحوه كار كرد و تلاش و جستجو و رسيدن به اهداف مقدس و انسان ساز خود تغيير و تبديلي بياورند و يا موقتاً تا يافتن فرصتهاي مناسب خاموشي و سكوت را اختيار نمايند . ولي بديهي است كه به محض دور شدن موانع ومحدوديتهاي فكري و مذهبي و بريده شدن بندهاي استبداد و ديكتاتوريها بار ديگر به صحنه و به فعاليت مي پردازند .

 درخت تنومند اسلام كه ريشه ها يش از آب زلال قرآن و حديث پيامبر صلي الله عليه واله وسلم آبياري مي شود و شاخ و برگهايش با عرشيان در ارتباط است و بر فرشيان سايه افكنده است آيا امكان دارد با قطع نمودن ويا خشكانيدن چند برگ و از بين بردن شكوفه هايش شادابي وطراوت و زيبايي آنرا از بين ببرند ؟ هرگز !!!

 بلكه بر عكس جوانه زده، زندگي نويني آغاز مي كند و خلق خدا را از وجود خود بهره مند مي سازد . حقا كه خون شهيدان به هدر نمي رود .

 

هو الايمان سرّ التضـــحيات            

                                  ونور في الحياة  و في الممات

وان المصطفي ربي رجـــالا        

                                علي النهج القويم و الثبـــــــات

لهم ذكر حميد في الــــــبرايا

                                    تردده جنود المــــــــــــكرمات

يصونون الحمي من كل باغ 

                                        يرون حياتهم في التضــحيات

 

راز همه اين قربانيها ايمان به خداست است ايمان به خداوند، روشنايي در دو جهان است .

پيامبر اسلام صلي الله عليه آله و سلم - مرداني را بر منوال راستي و استواري پرورش نمود .

كه ذكر خير آنها در دنيا باقي است و زبانزد پاسداران حق و حقيقت مي باشد . توحيد را از دستبرد هر شخص متجاوز پاسداري مي نمايند و زندگي جاودانه را در قرباني دادن مي بينند .

آري ! بعد از انقلاب جمهوري در ايران . يك بيداري معنوي نسبتاً كلي و حس مذهبي و تپش قلبي در ميان قشر جوان و ملت مسلمان تسنن پيدا شده است .

گرايش به حقايق اسلامي و تلاشهاي بي وقفه مردم جهت دست رسي به آرمانهاي ديني و معارف  اسلامي و روز افزون شدن مكاتب وحلقه هاي درس و وعظ و ارشاد وروي آوردن جوانان به مساجد و احترام بي آلايش و بي شائبه ي آنها در قبال روحانيت تسنن از جمله واقعاتي است كه روح را شاد و انسان را براي پيگيري جهت رسيدن به اهداف مقدس اسلام دلگرم مي كند .

اما اين بيداري بزيان دشمنان تسنن تمام شده و جهت ايجاد فاصله بين روحانيت و قشر جوان و عموم مردم توطئه هايي چيده و نگذاشتند كه روحانيت اهل سنت رهبري جامعه را بدست بگيرد .

از آنجائي كه بيداري هر ملت بستگي با علماء و دانشمندان و روشنفكران آن ملت دارد دشمنان اسلام اين نكته اصلي را هدف قرار داده براي از بين بردن تسنن تلاشهاي مذبوحانه اي انجام داده اند . ديري نگذشت كه يك نوع بد دلي و فضاي بي حرمتي و عدم احترام به شخصيتها در ملت پيدا شد.

 

واز آنجائي كه آزادي بيان و قلم و انديشه مفهوم گسترده و همه جانبه اي در كشور عزيز ندارد اكثر جوانان تشنه حقايق ديني و تلاشگر دسترسي به آرمانهاي ديني خود ندارند . و مجبوراً تحت تأثير اراجيف و تبليغات سوء دشمن قرار گرفته، محصور در چار چوب بيانهاي بي محتوا و گرفتار اوهام مي شوند و يا از دين ومذهب مأيوس شده به سياه چالهاي انحرافات اخلاقي كشيده مي شوند و يا توسط پاره اي از افراد سود جو و فرصت طلب و كم ظرفيت و كوتاه بين با انواع تهمتها مواجه مي شوند . و با سياستي كه دستگاه دولتي در پيش دارد مي خواهد كه اختلافات مذهبي و فروعي را فروغ داده مردم را بجان هم بيندازد . و با بكار بردن عده اي از جاه طلبان و پولدوستان در لباده اسلام و لباس مقدس روحانيت و استقرار آنها در برخي از پستهاي دولتي جهت كسب اطلاعات بر محدوديتها و كنترلها و فشارهاي خود عليه دين و مذهب افزايش مي دهند . و با زير سؤال بردن مسئولان حوزه هاي علمي و زير نظر قرار دادن تحركات مذهبي و تعيين ائمه جمعه و جماعات و رديابي فعالان اسلامي و بد جلوه دادن فعاليتهاي ديني و فرهنگي و قومي اسباب دستگيري روحانيت را فراهم مي آورند .

وبيشترين آمار دستگيري و شكنجه علماء و طلاب حوزه هاي علمي و روشنفكران تسنن در طول تاريخ بعد از پيروزي سر كار آمدن انقلاب در ايران مي باشد .

كه به بهانه هاي مختلف به شكل فجيع و اسفباري شكنجه شده اند . و بسياري از آنها تاب مقاومت در برابر بي رحميهاي داخل بازداشتگاه مخوف و فضاي پر رعب ووحشت تك سلولها و زندانهاي انفرادي زير چكمه هاي جلادان سخت دل به اصطلاح عدل گستر را نياورده مجبور به اعترافات دور از واقعيت و يا توبه اجباري شده اند .

كه بعد از سپري نمودن سالهاي متمادي در بندهاي زندان بطور موقت آزاد شده و در مراحل مختلف به صورتهاي گوناگون ترور شده و به شهادت رسيده اند و يا اينكه با در نظر داشت اوضاع بحراني و متشنج كشور مجبور به ترك وطن و هجرت شده اند . تا با صرف نظر كردن از ميهن و قوم و زندگي و خانه و كاشانه خود جهت حفظ دين و ناموس خويش جايگاهي ديگر تلاش كرده اند .

 و يا بر آنچه در دل مضمر است پا نهاده با بوقهاي دستگاه همنوا شده آنچه تلقين مي شوند بدون كم وكاست بيان دارند .

آري آزاد گذاشتن دستگاه اطلاعات عرصه زندگي را بر مردم تنگ كرده است .

كه نهايتا طي قتلهاي زنجيره اي در كل كشور دست ماموران و مسئولان اطلاعات بخون صدها دانشمند و متفكر آغشته است .

كه شهادت يكي از برجسته ترين شخصيات علمي و منحصر بفرد در رشته دكتراي حديث اهل سنت در بلوچستان ايران زمين نيز از همين قبيل مي باشد . كه ذيلاً به مختصر تعارفي از زندگينامه اين شخص بزرگوار بنام دكتر احمد سياد مي پردازيم .

     ولادت :

دكتر احمد در روستاي روچ گُوَر گنجك فعلي در منطقه زر آباد واقع در ميان بخش بندر كناراك و بندر جاسك در خانواده متدين و محترم از تيره سينگله قوم بلوچ در سال 1324 هـجري شمسي برابر با سال 1945 ميلادي ديده به جهان گشود پدرش آقاي ميرين فردي سر شناس و در قبيله ي خود معروف بود .

 

ومردم جهت حل معضلات خانوادگي و اختلافات قومي شايع ميان قوم بلوچ به او رجوع مي كردند . و آقاي حاج ميرين بر اثر نفوذي كه در دلهاي مردم داشت مورد توجه و احترام همه قرار مي گرفت .

دكتر احمد هنوز چهار سال بيش نداشت كه خانواده اش جهت امرار معاش با جمع كثيرياز اهالي منطقه به سر پرستي پدرش حاج ميرين روستاي گنجك را به قصد سلطنت عمان ترك گفتند. بعد از گذشت دو سال در دهستان- سيب عمان به علت مشكلات مادي به ولايت سند پاكستان هجرت نمودند . و به مدت سه سال آنجا مانده بعد به شهر مركزي كراچي نقل مكان كردند .

از آنجائي كه حاج ميرين شخصي مذهبي و دين دوست بود با ترغيب وتشويق فردي خدا شناس از اهالي همان منطقه به نام ملا محمد عيسي محمودي[5] يگانه فرزندش دكتر احمد را به مكتب فرستاد .

دكتر احمد كه هنوز بيش از ده سال عمر نداشت آثار نبوغ و رشد و شوق تداوم بخشيدن به تحصيلات ديني در چهره اش هويدا بود .

با وجود لكنت زباني اشتياق فراوان او به عبادت وطاعت و تلاوت قرآن مجيد از آينده درخشان او حكايت مي كرد . مبادي اسلام و پاره اي ازكتابهاي ديني را پيش اولين استاد خود ملا محمد عيسي فرا گرفت .

و سپس مدتي در مدرسه ديني باغيچه كراچي به تحصيل ادامه داد.

 

وبعد از گذشت چهار سال بهمراهي خانواده به زادگاهش باز گشت و ديري نگذشت كه سايه عطوفت و مهر مادري را از دست داده به سوگ مادر نشست.

پدرش كه مردي پر تلاش و زحمتكش بود نگذاشت كه غبار غم واندوه و مرارت جدايي از مادر بر چهره يگانه فرزندش اثر انداز باشد .

لذا با مهرباني بيش از پيش از دكتر احمد مراقبت به عمل آورد . تا اينكه دكتر احمد با سرپرستي پدرش به سن بلوغ و رشادت رسيد.

و بار ديگر پدرش جهت تامين زندگي مجبور سفر به امارات شيخ نشين عرب شد . دكتر احمد دوران كودكي را با تمام نشيب و فراز ها و ناملايمات زندگي گذرانيد . تلخي دوري از وطن و همسالان و همنوعان خود را چشيد . به همراهي خانواده سختيهاي سفر را متحمل شد .

غربت و تنهايي را تجربه نمود . آغوش گرم و مهربانيهاي مادر را از دست داد . جور فقر و ناداري را تجربه نمود كرد . و خودش همركاب پدر پا به عرصه حيات نويني گذاشت .

 

و براي كسب رزق و روزي حلال كمر همت بر بسته سفر را بر حضر ترجيح داد تا بتواند جهت امرار معاش معاون خوبي براي پدرش باشد .

 

و در نهايت دكتر احمد راهي دوحه قطر شد و در مسجدي در سمت امام جماعت ايفاي وظيفه نمود . و از حيث مادي وضع زندگي دكتر احمد بهبود يافت . اما قلبش از زندگي تجملاتي اطمينان حاصل نكرد . و روحش تشنه معارف اسلامي ودين الهي بود و به دنبال فرصتي مي گشت تا از آب زلال منبع علم نبوت سيرات شود و ملتي را از ورطه ضلالت و هلاكت برهاند .

دكتر احمد هميشه در فكر نجات كشتي غرق شده در منجلاب گمراهي و رهبري مردم شرك آلود مرز و بوم خود بود .

از همين رهگذر بود كه در مجالس علمي و فرهنگي علماي آن ديار شركت مي جست . تا اينكه شوق ادامه تحصيل در ذهن پاك و بي آلايش دكتر احمد متبلور شد .

دكتر احمد از بي سوادي و جهالت مردم منطقه رنج مي برد . زيرا منطقه ي زر آباد به علت دوري از كاروان علم و معرفت در ظلمت و جهالت كامل به سر مي برد .

 بعد از گذرانيدن دو سال در كشور قطر در زندگي ايشان، تحولي جديد پديد آمده و جهت تكميل دوران تحصيلات به تشويق و رهنمود هاي متولي مسجدي كه در آن امام جماعت بود به عربستان سعودي عزيمت كرد.

 

              - سفر علمي به عربستان سعودي

 

شيخ احمد وارد مرحله جديدي از زندگي مي شود . وي جمع آوري درهم و دينار را ترك گفته وبه اعتراضات مردم توجه نكرد .

از نظر خويشاوندان و دوستان شيخ احمد كه مدتهاي متمادي دنبال فرصتهاي مناسب جهت تامين زندگي مي گشتند كار شيخ احمد غير عاقلانه بود.[6]

اما خواست خداوند براي شيخ احمد چنان بود كه ذكر خيرش در صفحات تاريخ جاودانه بماند و خدمات ارزنده و در نهايت شهادتش در راه خدا باعث شناسايي  منطقه و افتخاري براي اين مرز و بوم باشد .

فضاي دلكش شهر پيامبر اسلام صلي الله عليه واله وسلم و محيط پر سكون و آرام بخش دانشگاه اسلامي مدينه منوره شوق و رغبت خاصي به ايشان بخشيد . نخست چهار سال در مدينه منوره به فرا گيري علوم متداوله و رايج پرداخته و با دريافت مدرك معادل سيكل به دبيرستان راه يافت .

 و پس از چهار سال تلاش و جستجو و تداوم بخشيدن به تحصيلات علوم حوزه اي و درس دين و معارف اسلامي پيش استاداني چيره دست وماهر با دريافت نمودن مدرك ديپلم به ايران زمين باز گشت و ازدواج نموده مجددا با گذرنامه ايراني جهت ادامه تحصيل راهي مدينه منوره شد .

- بديهي است كه بدون نائل آمدن به نمرات عالي در دانشگاه حضور بهم رسانيدن كاري آسان نيست

و رسما در دانشگاه اسلامي مدينه منوره در رشته علوم الحديث ثبت نام كرد .[7]

و در پايان اين دوره چهار ساله در سال 1398 هجري قمري به تحقيق كتاب - خصائص امير المومنين علي بن ابي طالب - رضي الله عنه - پرداخت .[8]

كه آنرا به عنوان رساله - پايان نامه دوره فوق ليسانس ارائه نمود و با دريافت نمرات عالي نائل به مدرك فوق ليسانس شد .

سپس در تعطيلات تابستاني به ايران برگشت. و ضمن ديدار بيني از تلاش و كوشش در راستاي دعوت و ارشاد مردم لحظه اي غافل نماند .

محبوبيت شيخ احمد در دل مردم آن منطقه روز افزون بود . و ملاقاتها و رفت و آمدهاي مردم از انقلاب فرهنگي در ميان مردم بي سواد حكايت مي كرد . وبه نظر مي رسيد كه تحولاتي در حال شكل گيري است .

گفته هاي احمد به عنوان آخرين دستاويز و مدرك بين مردم آن مرز و بوم محروم از نور علم ارائه مي شدند .

شيخ احمد بعد از سپري نمودن تعطيلات تابستاني به اتفاق خانواده خود جهت ادامه تحصيل و تكميل نمودن پايه هاي علمي به مدينه منوره باز گشت .

 و در رشته تخصصي در حديث با جديت كامل مشغول به فراگيري علم حديث شد .

 

 

 و در پايان اين دوره نيز كتاب المعجم لابن الاعرابي را كه سه سال و اندي بطول انجاميد تحقيق كرده به عنوان رساله دكترا تقديم كرده و در مورخه 14 / 7 / 1406 هجري قمري موافق با 1366 هجري شمسي با كسب عاليترين نمرات مرتبة الشرف الاولي موفق به دريافت گواهينامه دوره دكترا شد . [9]

دكتر احمد ضمن بررسي اين كتاب مهم به مشكلاتي مواجه گرديد كه در مقدمه كتاب به آنها اشاره كرده است . جهت دست رسي به اسناد بعضي روايات و تصحيح عبارات و دريافت نمودن نسخه هاي قديم و موثق سفرهاي به كتابخانه هاي باستاني تركيه و هندوستان و غير نيز انجام داده است .

 از مطالعه كتاب المعجم تبحر علمي و و سعت اطلاعات و قدرت استنباطي و كثرت مطالعه دكتر احمد مشخص مي گردد . و كساني كه در اين زمينه بهره اي برده اند و گامهايي بر داشته اند ارزش كاري دكتر احمد را در كثرت مراجع و قدرت حافظه و ذكاوت و حسن بيان او مي بينند .

 

ذلك فضل الله يوتيه من يشاء

 

اين سعادت بزور و بازو نيست               تا نبــــــــخشد خداي بخشنده

 

شيخ حماد محمد الانصاري يكي از چهره هاي سر شناس و شخصيتهاي علمي و بارز دانشگاه اسلامي مدينه منوره كه نظارت كتاب را به عهده بر داشت راجع به دكتر احمد مي گويد : «لَقَد عَلَّمَني أكثَرَ ممّا عَلّمتُه .»

پس از دريافت مدرك دكترا مدتي جزء اعضاي هيئت نظارت بر تحقيقات در دانشگاه اسلامي مشغول به خدمت علم حديث شد .

و قبلاً نيز جز گروه امر به معروف ونهي از منكر در دانشگاه نقش كليدي را ايفا كرده و به اصلاح و تشويق طلاب به كارهاي نيك و مسلح بودن به علم وتقوي و هدر ندادن اوقات گرانقدر واحترام و ارج نهادن به امكنه متبركه حرم فعاليت مي كرد . دكتر احمد در دانشگاه اسلامي مدينه منوره ميان همه طلاب از محبوبيت خاصي بر خوردار بود . و اساتيد دانشگاه نيز ارزش خاصي برايش قايل بودند . زيرا اولين دانش آموز ايراني بود كه تمام دوران تحصيلات ابتدايي و متوسطه و عاليه خود را در اين مركز علمي با كسب رتبه هاي عالي گذرانده بود .

                            بحراني شدن اوضاع در ايران

بعد از پيروزي انقلاب در ايران و پايان يافتن جنگ ميان ايران و عراق بسياري از روحانيون و طلاب علوم دين به بهانه هاي گوناگون در قيد و بند حكومتداران جمهوري اسلامي ايران قرار گرفتند . و كشورهاي اسلامي همسايه نيز از دستگيري و شكنجه پي در پي روحانيت اهل سنت احساس خطر كرده به نقشه ها و ارداه هاي پنهاني و دراز مدت جمهوري ايران در قبال اهل سنت پي مي بردند .

 به همين خاطر بود كه عده اي از شخصيتهاي سر شناس و علمي دكتر احمد را از خطر جدي متوجه مي كردند و از باز گشت به ايران هشدار مي دادند .[10]

 

اما شخصيت دكتر احمد مانند كوهي استوار و ثابت قدم براي استقبال همه مشكلات آمادگي كامل داشت .

و در جواب تمام افراد فقط يك جمله را تكرار مي كرد كه در بلوچستان كه از كاروان علم و معارف حديث عقب افتاده و در جمود فكري كامل فرو رفته است خدمت دين فرض عين مي باشد و در غير بلوچستان مردان راه خدا زياد مي باشند .

 

و اگر در راه عقيده زنداني و شكنجه و در نهايت كشته شويم چه افتخار بزرگ و سعادت عظيمي را كسب كرده ايم كه خلاصه و در بر گيرنده تمام زحمات بيست ساله ما مي باشد .

شيخ أحمد كه محروميت مادي و معنوي جامعه خود را با مغز استخوان چشيده بود براي خدمت به سر زمين وميهن خويش از تمتم نعمتها چشم پوشيد . لذا علي رغم پيشنهادات دوستان و اساتيد خود رفاه و آسايش عربستان سعودي و مناظر جذاب و دلكش و محيط آرام بخش دانشگاه اسلامي و مسجد النبي و روضه اطهر را الوداع گفت . [11]

                          باز گشت به ايران زمين

 

شيخ احمد بعد از سپري كردن بهتر ين ايام عمر در دانشگاه اسلا مي مدينه منوره با در دست گرفتن مدرك  دكترا در رشته علوم حديث با كسب نمرات عالي  درسا ل 1366هجري شمسي به ايران بازگشت ومورد استقبا ل گرم مردمي كه سا ل ها در انتظارش دقيقه شماري مي كردند قرارگرفت و با تجربيات 20ساله اي كه در فضاي تخصصي و علمي دانشگاه مد ينه منوره كسب كرده بود وبا در دست داشتن مدرك منحصر بفرد در خطه بلو چستا ن وسفر هاي متعددي كه به كشور هاي مختلف جهان به عمل اورده بود بخوبي درك كرده بود كه علل انحطاط وتفرق مسلمين تنها دوري از قرآن وسنت مي باشد.

وتنها راه نجات بشريت دراستفاده از سرچشمه زلال دين است كه به هيچ شائبه اي آلوده نيست وازتمام مواد اضافي عاري مي باشد.

وبارها بيان داشته بودكه اگر دين طبق فهم سلف صالح در جامعه مطرح گردد هرگز بامشكلاتي همچون تحجروكج سليقه گي و يا تنك نظري مواجه نخواهيم شد واز ناحيه اي دكان دلا لان فريبكاركه هدفيجز به بندگي كشاندن انسانها و بهره برداري ازتوانمنديهاي آنان و بد نام كردن دين خدا نداشته و ندارند تعطيل خواهد شد.

وبشريت از هرگونه تفرق وقوم گراي و جناح طلبي رهايي يافته و به انجام و هماهنگي حقيقي مي رسد .

ازهمين جابود كه با مشوره وپيشنهاد مردم به تاسيس مدرسه دارالسنة در منطقه ُُُسندسر زرآباد مبادرت ورزيد .                                                                                                                       

 

دكتر احمد براي رشد فكري وارشاد واصلاح مردم و بالا بردن سطح سواد فرزندان منطقه در سه محور اصلي فعاليتهاي خود را متمركز نمود.

1-بناءحوزه علميه دارالسنة.

2-تشويق مردم به روي آوردن به مساجد واقامه نماز جمعه.

3-شركت در جلسات عمومي مردم وبه عهده گرفتن حل اختلافات قومي.

دكتر احمد در آغاز كار با توجه به بافت منطقه كودكان ونوجوانان را بدون در نظر گرفتن شرايط سني در مدرسه ديني پذيرفته واز آنها ثبت نام بعمل آورد.

وازناحيه اي حوزه علميه دارسنة رامركزي براي تحقيقات پيرامون مسائل فرهنگي ومذهبي درسطوح مختلف وپشتوانه اي براي ديد وبازديدها قرار داد .

وبراي ارشاد عموم مردم وسرعت بخشيدن كارهاي ديني در مساجد مختلفي بادرنظر داشتن جمعيت واهميت واكثيت مردم نمازجمعه را اقامه نمود تاعموم مردم از مسائل ديني وسخنرانيها ودرس هاي حديثي استادان و يا علماي ديگربهره مند شوند.

 

 

ديري نگذشت كه صفوف مسلمين بهم گره خوررد و تعداد نماز خوانان رو به افزايش گذاشت. [12]

واز طرفي ديگر جنبش جماعت تبليغ رادر منطقه رونق بخشيد و                           تشويق به فعاليت بيشتري نمود .

و بدين صورت يك نهضت دين آموزي براي بزرگسالان تدارك ديد .

وبسياري از رسومات مروجه در جماعت تبليغ را به علت نداشتن ثبوت شرعي حذف نمود.

وشخصاً خودش درجلسات ومراسم سوگواري ويا جشنهاي ازدواج واختلافات قومي حضوربهم ميرسانيد ورسومات وسنتهاي غلط قومي وعقايدانحرافي را اصلاح وبدون كوچكترين واهمه استناد از ذخيره ي احاديث وآيات قراني باروش حكيمانه ودردمندانه ويژه اش به دعوت وارشاد مردم ميپرداخت . بديهي است كه فهم ودرك وفكر وياذوق وسليقه وبرداشت همه مردم پيرامون مسائل يكسان نيست .

ازهمين رهگذر است كه عده اي ازمردم با تحريك ويا پشتيباني برخي از ملا نماهاي سطح پائين، تعليمات دكتر احمد را مرادف با ديني جديد ونوآوري ويك مد اخله در دين مي پنداشتند .

مسلك نياكان خود را ترجيح مي دادند وازبدعات و خرافات ورسومات جاهلي در لباده دين ومذهب وقوم دفاع نموده وشعار ""انا وجدنا ابائنا كذلك يفعلون "" ""وانا علي اثارهم مهتدون "" سر مي دادند .

بلكه عده اي ازآن هاورود دكتر احمد به ايران رايك نوع تحدي ومشكل اساسي وسنگ راه تلقي نموده احساس خطر مي كردند .

اما دكتر احمد كه هدفي بالاتر و  والا تر داشت هرگز زبان لعن وطعن نگشوده و خودرا به هيچ عنوان با آن ها درگير نكرد .

دكتر احمد كه تمام مقصد گرد كتاب و سنت و توحيد و يگانه پرستي دور مي زد از بي سوادي و جهالت مردم و قوم خود و تنگ نظري روحانيت كاملا رنج مي برد .

و بالاخره براي پيش برد اهداف علمي وتوسيع دادن بينش اسلامي سفرهاي متعددي به شهرستانها بعمل آورد و ملاقاتهايي با سران مكاتب و مدارس علوم ديني انجام داد و پيرامون نظام درسي و تعليم و تعلم و تبديلي پاره اي از كتابهاي درسي متداول و افتتاح و راه اندازي كلاسهاي تابستاني مشورتهايي كرده جهت بالا بردن سطح سواد دانش آموزان و تربيت معلمان گامهاا مثبت برداشت .

از همينجا بود كه شخصيت علمي دكتر احمد براي بسياري از روحانيت روشن گرديد . و در تعطيلات حوزه علميه دارالسنه با ارسال طلاب و اساتيد حوزه به دور ترين نقاط بلوچستان اكثر مناطق را تحت پوشش قرار مي داد و مساجد را از نمازيهاي منطقه آباد ساخت و جلسات وعظ و ارشاد منعقد نموده و بيان مراحل توحيد ومبادي اسلام را تشريح و تعاليم دين اسلام را گسترش داد .

و يك نوع بيداري معنوي و بينش مذهبي و احساس خدمت به اسلام وتپش قلبي در ميان قشر جوان وملت تسنن پيدا شد .[13]

ازهرچه بيشتر ساده زيستي و فروتني شخص دكتراحمد مردم را به خود لب مي كرد .

به نحوي كه مخالفين  سرسخت احمد از روش كار و نحوه ي برخورد او با مردم متأثربودند.

ودرنهايت چندين باراز ناحيه ي اطلاعات و نمايندگان رهبري درامور اهل سنت زير سؤال برده شد كه چرا اينشخصيت پرمحتوا جهت گسترش علم حديث از دورترين نقطه بلو چستان استفاده مي كند؟ وچرا قعاليت هايش را از شهرستانهاي بزرگ منطقه كه نياز مبرم به چنين افراد سطح بالا دارند،  شروع نمي كند ؟

اما چنانچه بعدها معلوم شد هدف آنها خير خواهي به دكتر و  يا جامعه اهل سنت نبود . و مسئولين اطلاعاتي استان چندين دفعه به روستاي زر آباد رفتند تا كه فعاليتهايش را از نزديك كنترل نمايند؛ اما دست و پاي ترك خورده دكتر كه اغلب اوقات شخصاً خودش به كار كشاورزي و كارهاي ساختماني مدرسه مي پرداخت هر بيننده اي را تحت تأثير قرار مي داد . بويژه زماني كه خانه محقر و خشتي او را در برابر منزلهاي ديگران مقايسه مي كردند بخودي خود زندگي زاهدانه و عارفانه دكتر براي مردم مشهود مي شد .

 

                               آغاز مشكلات :

 

هنوز دو سال و أندي از تأسيس حوزه علميه دارالسنه نگذشته بود كه مشكلات و آزمايشاتي كه در نهايت به بهاي جانش انجاميد بروز كرد .

آري! دكتر احمد شيفته كتاب بود و بزرگترين سرمايه خود را كتاب و محو شدن در آن مي دانست از همين رهگذر است كه كتابخانه مدرسه دار السنه جزء بزرگترين و غني ترين مكتبه ها در منطقه بلوچستان به شمار مي رود و اكثر كتابهاي مراجع و منابع مذاهب در كتابخانه وجود دارد .

و دكتر احمد نمايشگاه هاي كتابي در سطح كشور را براي علما و پژوهشگران و طلاب علوم بهترين فرصتي جهتدست رسي به كتابهاي ناياب و منابع علمي مي داستكه بخودي خود دلالت بر تبحر علمي و وسعت مطالعه آن بزرگوار مي نمود .

وچندين سفر به تهران و قم و ديد و باز ديد از كتابخانه هاي باستاني ايران به عمل آورد و تهيه فهرستهاي چندي از كتابهاي خطي و غير چاپ شده را تدارك مي ديد . دكتر احمد در طي سفر هاي خود به تهران با بسياري ازدانشمندان و نو گرايان انديشه اسلامي واصلاح طلبان تهران آشنا ئي پيداكرد. و در همين فرصت بود كه توانست بافضاي سياسي فرهنگي اجتماعي و دينى پايتخت بخوبي آشنا گرديد و با تعدادي از نويسندگان واهل تحقيق تماسهايي بگيرد .

                                  ماجراي دستگيري دكتر 

   در مورخه /4/12/1367/طبق مسافرتهاي معمولي گذشته، جهت تهيه پاره اي ازكتابهاي مورد نياز به تهران رفت و كسي نمي دانست كه اين سفر سر آغاز تمام مشكلات و بحراني ترين مراحل زندگي دكتر احمد سياد مي شود و به تاريخ 12/12/1367 موافق با 24/4/1989 ميلادي بعد از خريد كتابهاي ضروري صبح زود بعد از اداي فريضه نماز فجر به هنگام خروج از هتل حافظ به قصد بندر چابهار توسط افرادي مسلح دستگير و به جاي نامعلومي برده مي شود .[14]

                            نا معلوم بودن مكان دكتراحمد

 

در تمام دنيا قانون است كه متهم ويا مجرم وبستگانش بايد در اولين فرصت از علت دستگيري ومكان زندان بودنش با خبر و مطلع باشند .

ولي دستگيري دكتر احمد بطور مرموزي صورت گرفت كه به ربوده شدن شباهت بيشتري داشت . زيرا با وجود تلاشهاي بي وقفه مردم بعد از تأخير دكتر به بازگشت به منطقه و شكايات مكرر به نيروهاي انتظامي مربوطه و دست معاونت دراز كردن به كلانتريهاي شهرستانها و خبر گيري از اورژانسها و بيمارستان و ..... شخصيت دكتر چنان مفقود الاثر شد كه رد پايي از آن بزرگوار پيدا نشد .

و بعد از گذشت مدت متمادي معلوم گرديد كه دكتر احمد در بازداشتگاه وزارت اطلاعات تهران به سر مي برد . ولي باز هم از احوال شخصي و جاي مكان زنداني اش كسي اطلاع نداشت . و در بخش ويژه اطلاعات زير سخترين شكنجه ها جهت حاصل نمودن و اعترافات بي اساس مبتلا گرديد .

 

و طولاني ترين مدت بازداشت را در زندان با چشمها ي بسته در تك سلول بدون ملاقات گذرانيد تا شايد بتوانند وي را بگونه اي متهم سازند و وادار به اعتراف جاسوسي نمايند اما شخصيت احمد بالاتر از اين بود كه تن به زندگي ذلت بار داده و زير بار زورگويان برود  بلكه ضميرش و عقيده توحيد ياش او را به اين

نحو صدا مي داد :

انت القوي فقد حملت عقيدة

                            اما سواك فحاملوا اسفار

انت القوي فقل لهم لن انثني

                       عما نويت و شافعي اصراري

لن انثني فاذا قتلت فانني

                     حي لدي ربي مع ا لا برار

واذا سجنت فانما  تتطهر

                              الزنزا نة السو دا من افكاري

واذا نفيت عن الديار فاينما

                              يمضي البري فثم وجه الباري

 

شما با حمل عقيدۀ توحيد نيرومند هستيد اما ديگران صرفاً با زبان خود را موحد مي نامند .

به دشمن بفهان كه من هرگز از عقيدة ام بر نحواهم گشت و عزم و اراده آهنين من بر اين گواه است .

واگر در اين راستا كشته شوم پس نزد خدا به همراه نيكوكاران به زندگي جاودانه ادامه خواهم داد.

واگربه بند زندان كشيده شوم با افكارپاكم زندان تا ريك و انفرادي را صيقل  مي دهم .

واگر از زادگاهم تبعيد گردم باز هم خداوند همراه پاكان است .

دكتر مي گفت كه : آن روز ها سخت ترين ايام زندگي من در زندان بود و زير شلاقها اغلب نيم جان بوده حس و هوش خود را از دست مي دادم.

و در تاريخ 18/2/1369 هجري شمسي بعد از محكوميت و گذراندن مدت مديدي در زندان انفرادي باز هم دكتر بيكار ننشست و خواهان نسخه كتابي از صحيح بخاري و يا صحيح مسلم شد ولي از مطالعه كتاب و هر نوع فعاليت فرهنگي محروم ماند زيرا اعطاي هر گونه كتاب و نوشت افزار و حتي نسخه اي از قران مجيد منوط به موافقت باز جو و هيئت نظارت بر زندان مي باشد و بعد از در خواستهاي مكرر به استفاده از چهار كتاب مذهب تشيع موافقت كردند . [15]

ودكتر احمد بدون به هدر دادن وقت از فرصت كمال استفاده را برده به تحقيق و بررسي احاديث كتب چهار گانه پرداخت و در اوقات فراغت با همزندانيان روحاني اهل تشيع [16] به مباحث علمي و تبادل نظر پيرامون مسائل مختلف با استناد از كتابهاي خود آنها مي پرداخت .

زندانيان و زندان بانان ازشخصيت  و مستواي علمي و وسعت مطالعه اين شخص پي بردند وسخن به مقامات بالاتر رسيد لذااز هرگونه فعاليت وتحقيق و مباحثه ممنوع قرار گرفت وكتابها و اوراقيكه يادداشتهايي بر ان در ج  گرديده بود ضبط گرديدند .

و در نهايت با موافقت باز جو به دريافت يك نسخه قرآن مجيد دكتر بهترين فرصتي براي راز و نياز با خداي حكيم ودانا پيداكرد وتلاوت قرآن مجيد برايش بهترين روحيه اي بود .

وتوانست در كوتاهترين مدت زماني  سي جزء قرآن مجيد اين كلام الهي را حفظ نموده و بخاطربسپارد .  

                                                                                                                                                                                                                      

                         انتقال دكتر به زندان زاهدان

اما اين همه راز و نيازها و تلاوت قرآن نيز براي دشمنان قرآن و مخاطبينش خوشايند نبود و مي خواستند كه اين شخص را بيش از پيش تنبيه نموده و روحيه اش را تضعيف نمايند؛ زيرا دكتر با وجود هزارها كيلو متر دوري از اقوام و اولاد و هم كيشانش توانست در ميان زندانيان شيعه در قلب تهران شخصيت خود را حفظ كند و مورد علاقه و احترام زندانبانها قرار گيرد .

ولي مسئولين بخش ويژه روحانيت كه هدفي جز پژمرده كردن روحيه اين مرد با خدا نداشتند در فكر چاره اي شدند كه بايد دكتر را از اين فعاليتها و راز و نيازها منصرف گردانند. اين دفعه با دسيسه اي جديد با استفاده از لباده ميش خوي گرگ درنده بخود گرفته به اين بهانه كه سفر به تهران براي اقوام و بستگان دكتر كه جهت ملاقات در رفت و آمد هستند، مشكل است در مورخه 1992 ميلادي شيخ را از زندان ويژه روحانيت به زندان زاهدان انتقال دادند . آري اين مرد مجاهد را از كتابها و مطالعه آزاد محروم كرده و به زندان عمومي زاهدان كه مخصوص سوداگران مرگ وقطاع الطريق و اشرار و دزدان و قاچاقچيان است منتقل نمودند . و بدين صورت بزرگترين اهانت در زندان زاهدان در حق شيخ احمد اعمال نمودند .

شخصي كه به بحث و مطالعه كتاب چنان خو گرفته بود كه ماهي براي آب بي تابي مي كند اكنون بهمراه مواد فروشان و معتادان و افرادي كه به جرمهاي غير انساني و غير اخلاقي بدام افتاده اند زنداني است .

اما دكتر در اين فضاي غير موزون نيز بي كار ننشست . و در اولين فرصت برنامه اقامه نماز با جماعت راتدارك ديد . و در آغاز كار مسئولين بخش زندان به تشويق زندانيان جهت بر پا نمودن نماز با جماعت مبادرت ورزيدند . بدين ترتيب دكتر توانست قلوب مردم را بدست بياورد و حلقه هاي درسي جهت آموزش مسائل نماز و مبادي دين وپيرامون كلمه توحيد و اخلاق اسلامي و احترام مسلمان و مفاسد ديني و اخلاقي و اجتماعي مواد مخدر و غيره تشكيل دهد . و زندانيهائي كه از بيكاري به تنگ امده بودند و روزانه به مشاجره و جدال با يكديگر و با زندانبانان پرداخته هر وقت مشكلات جديدي بوجود مي آوردند. با تشريف آوري اين مرد مؤمن و مخلص رام و نرم گرديده و از وجود متواضع اين عالم بي كبر كمال استفاده مي كردند و با صد احترام به حرفايش گوش فرا داده و بر مقامات دولتي نفرين مي كردند .

مدعي خواست كه از بيخ كند ريشه ما

                                  غافل از انكه خدا هست در انديشه ما

 

وهدفي كه حكومت داران در نظر داشتند نقش بر آب شد .

وشهرت علمي وعزت نفس دكتر از پشت ديوار هاي زندان به بيرون در ژكرده و مردم مسلما ن و غيور از وجود اين دُرّ نهفته در صدف، اطلاع پيدا كردند . وجهت ملاقاتهاي حضوري و خصوصي تداركاتي ديده شد وهر هفته بسياري از جوانان وتحصيل كرده ها براي ملاقات به زندان رو مي اورند .

و از پرتوي اين چراغ فروزان در ظلمتكده زندان نور ايمان وعرفان و درس عقيدت مي گر فتند .

از اينجا بود كه به عنوان مرخصي و ديدار بيني چند روزه با قيد ضمانت از زندان بيرون آمده و در چندين كنفرانس كه در شهر زاهدان زيرنظر دفتر نماندگي رهبري  در امور اهل سنت منعقد شده بود شركت كرد و با بسياري از روحانيون شيعه و سني حاضر در كنفرانس به تبادل خيال ومباحثه علمي پرداخت .

و در جلسه اي كه بنام ""صيانت قرآن "" تشكيل شده بود مسئلۀ "توقيفي و اجتهادي بودن تقديم وتاخير آيات قرآن و جمع وتدوين آن به شكل كنوني "مورد بحث قرار گرفت .

كه برادران شيعه با در درست داشتن بسياري از مدارك نا تمام وغير صريح بر اين باور بودند كه اين مسئله اجتهادي است و از پيامبر  اسلام در اين مورد نص صريحي وجود ندارد بلكه صرفا اجتهاد خليفه سوم در جمع بندي قران به صورت كنوني در كاربوده است.ودكتر احمد كه فقط به عنوان زائردر اين جلسه حضور بهم رسانيده بود با مؤلف جوان[17] رساله ""افسانۀ تحريف قرآن ""ووفد(گروه) اعزا مي از حوزه علميه قم، به بحث وگفتگو پرداخت .

وبه آن ها فهمانيد كه بايد ديد ايا پيامبر اسلام وسيدنا علي وائمه معتبر نزد طرفين ،تلاوت قران را بر غير صورت موجوده در مصاحف كنوني انجام داده اند ويا خير ؟

وگذشته از نوشته ها وگفته هاي ديگران ،آيا در اين را ستا از ائمه نصوص صحيح وصريح وجود دارد يا خير ؟

وبعد از آن مسئله اجتهادي وتوقيفي بودن وارزش گفته ها ي ديگران در ميزان نصوص معتبره مورد سنجش قرار گيرد .

وبديهي است كه ازشارع عليه السلام عكس موضوع ويا قرائت قرآن در نماز ها بر خلاف تربيت سوره هاي قران به ثبوت نرسيده است .ومسئله را در كوتاه ترين مدت تو ضيح داد كه حاضرين مجلس به خوبي از واقعيت پي بردند . كه تقديم وتاخير سوره ها وجمع بندي قران وتدوين ان توقيفي است ،هرگز اجتهاد سيدنا عثمان رضي الله عنه در آن كارگر نيست .

نصوص كتابهاي معتبر مقدمين شيعه كه قايل به تحريف قران نيستند براين دلالت دارد ، ولي اكثر ان ها قايل به تحريف قران مي باشند كه به خودي خود مسئله اي جداگانه مي باشد.

وآن ها به خوبي درك كردند كه نمي توان اين شخص پر محتوي را كه از مراجع ومنابع طرفين اطلاع كافي دارد، ناديده گرفت ويا با بيان ها وخطبه هاي فلسفي خود او را منحرف ومنصرف ساخت .

هر بيشه گمان مبر كه خاليست

                                 شايد كه پلنگي خفته باشد

بهمين خاطر دنبال چاره اي شدند تا در جلسات اينده در زاهدان كه دكتر در زندان است از حضور او جلوگيري وممانعت بعمل اوردند.

بالاخره داخل زندان تحركات دكتر كنترل گرديد واز هر نوع فعاليت واقامه نماز با جماعت وقرائت كتاب وملاقات حضوري وخصوصي محروم ماند .

وصرفاً به وابستگان درجه اول دكتر از پشت ديوار هاي ضخيم شيشه اي با تماس تلفني دقائقي چند اجازه ملاقات دادند وبه عنوان حسن نيت وتظاهربه نفاق ،كه دكتر احمد شخصي علمي وديني است اورا تنها در حجره اي دور از زندانيان ديگر زنداني نمودند تا بدين صورت بتواند ميان وي و بقيه زندانياني كه دكتر باتلاش هايش توانسته بود به آن ها درس عقيده بدهد  فاصله ايجاد نمايند .

 

                             تأثيرقرآن بردلهاي پژمرده

 

در شرايط سخت محيط زندان ،دران سلول مخوف وفضاي پر رعب ووحشت بد ست ادم نما هاي سنگ دل وبي رحم وخشن دور از اخلاق اسلامي وانساني ،قران مجيد ،اين كلام رباني بهترين را هگشا ويار غار ومونس وحشت وآرام بخش روح وروان پژمرده وجسم نحيف ومجروح ودا غذار شخص زنداني مي باشد .

*نقش قرآن تا كه در دنيا نشست

                              نقشه هاي پاپ وكاهن را شكست

*فاش گويم آنچه در دل مضمراست

                             اين كتابي نيست چيز ديگر است

‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍*چون كه در جان رفت جان ديگر شود

                            جان چو ديگر شد جهان ديگر شود

 

دكتر احمد مظلوم هنگامي كه در زندان و زير ستم هاي جلالان بي خبر از خدا شكنجه مي شد مظلوميت خود را چنين بيان مي دارد:

بعد از شكنجه هاي مكرر وبي درنگ و بدون وقفه جهت گرفتن اعترافات بي اساس زير شلاقهاي باز جويان سياه دل با حالتي شكسته وطبعي مظلوم وجسمي لاغر دور از اهل و اولاد وتنها در زندان تنگ وانفرادي دست به دعا پيش تنها  يار مستضعفان آن خداي عليم وحكيم دراز كردم كه اي بار الها :

از اين ظالمان ددمنش ، مدعيان عدالت وانصاف ، خودت انتقام مرا بگير .و طبق قدرت جباريت با آن ها رفتاركن

""اللهم خذهم أخذ عزيز مقتدر ّ"" اللهم انا نجعلك في نحورهم و نعوذ بك من شرورهم""

بعد از ادامه مدتي از اين نوع نيايش ها وكرنش ها دعاهاي مكرر بدر گاه رب دانا وقدير، شبي بعد از بازجوئي هاي خسته كننده با كوله باری از غم واندوه تنها در سلول بدون زير انداز بعد از كشش با درد پاهای ورم شده ودست كبودم كه با تخت چوبي شكنجه درِِِِِِِ ُِاتاق ""زير هشت ""[18]بسته بودند بخواب رفتم ، ودر عالم خواب جواني خوش اندام با آوازی دلربا دو آيه سوره كهف را چندين بار تلاوت مي كرد حتي كه آيات در ذهنم نقش بر بست .

از خواب بيدار شدم واين را مژده و بشارتي براي خود تلقي نمودم و از آن تاريخ به بعد به بد دعايي عليه ظالمان خاتمه دادم و از شكنجه ها چندان ناراحت نمي شدم. آيات به شرح زير است:

 

[وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤَاخِذُهُمْ بِمَا كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلًا (58) وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِدًا (59)][19]

ترجمه :[پروردگارت امر زنده وصاحب رحمت است .و اگر آن ها را بر اثر كرده هايشان مؤاخذه مي كرد . بلكه ايشان را ميعادي است كه غير از ايشان هرگز پناهي نيابند .وآن ده ها رابه سبب ستم شان هلاك كرديم وبراي هلاكشان ميعادي مقرر نموديم .]

دكتر مظلوم در يكي از ياداشت هايي كه شكنجه شده است جهت تسلي روح خود دو مقوله زرين دو مجاحد وتاريخ ساز جهان اسلام را با خطي زيبا، زيب ورق مي كند و بعد از اين كه تن به اعترافات بي اساس نمي دهد وبه وعده هاي دل خوش كن آنها جهت خيانت به دين ومذهب خود، اعتنايي نمي كند .

اين دو شعر پر محتواي زير را ورد زبان كرده و در يادداشت خود مي افزايد :

 

*طوطي نكند ميل سوي مردار

                             اين عادت مرغان لاشخوار است   

*از خون جگر نافه پروراندن

                             تنها هنر آهـــــــــــوي تتار است

آري! هرگز زير بار بي عزتي وتداوم بخشيدن به زندگي ذلت بار نرفتي

و در زندان بهترين ايام عمر بسر كردن و با شكنجه هاي روحي و جسمي خوگرفتن كار مرداني خدا پرست مانند دكتر احمد شهيد مي باشند .

اقوال زرين از اين قرارند :

مقوله ي اول : سيدنا حسين (رضی الله عنه )هنگام رويارويي با ستم ـ كاران در ميدان كربلا به آنها چنين مخاطب مي شود كه اگرمعتقد به دين الهي نيستند وبه روز واپسين ايمان واعتقاد نداريد، در كارهاي دنيايي خود آزادانه آن چه مي خواهيد انجام دهيد .زيرا كساني كه از الله ترس واز بندگان الله شرم حيا ندارند پس شكنجه وكشتن وبي حرمتي شخصيتي هم چون سيدنا حسين رضي الله عنه برايشان كاري آسان وسهل است ""ان لم يكن لكم دين ولاتؤمنون بيوم الحساب فكونوا احراراً في دنياكم ""

 

مقوله ي دوم : شيخ الاسلام احمد بن تيميه رحمة الله عليه پرچمدار توحيد كه پوزه قبر پرستان و دشمنان ياران پيامبر صلي الله عليه و سلم را به خاك

مذلت ماليد . هنگام دستگيري وشكنجه چنين فرمودند :

 

 

 

ماذا يصنع بي أعدائي بستاني في صدري حيث رحت راح معي قتلي شهادة نفيي سياحة سجني خلوة [20]

 

 

 

 



[1] تفسير في ظلال القران اوايل سوره عنكبوت

[2] سوره آل عمران آيه (142)

 

[3] سوره توبه آيه : 51 صفحه : 195 نسخه عثمان طه

[4] سوره طه آيه : 72  صفحه 316 نسخه عثمان طه اول آيه - قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا - فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا   آنچه از دست شما بر مي آيد انجام دهيد صرفا زندگي چند روز دنيوي را از ما مي گيريد و كار ديگري از دست شما ساخته نيست.

[5] ملا محمد عيسي محمودي ساكن گرّكان زر آباد شخصي متقي و پرهيزگار و اولين كسي است كه جنبش جماعت تبليغ را در آن منطقه به مردم معرفي كرد . وبا شرك و قبر پرستي گسترده در بلوچستان مبارزه نمود و مسايل توحيد را بيان كرد . و با مشكلات زيادي از ناحيه مردم جاهل آن منطقه مواجه شد . و بعد از مراجعت از سفرهاي پاكستان و عمان، آقاي ميرين پشتيباني كامل خود را از ملا محمد عيسي اعلان كرد و از هر نوع معاونت و مساعدت براي حفظ وي دريغ نورزيد و بعد از شهادت دكتر احمد هم اكنون مديريت حوزه علميه دار السنه به عهده وي مي باشد . ونيز شرف اولين استاد دكتر احمد سياد را حاصل كرده است .

[6] خصوصاً زماني كه سايه ي پدر را از دست داد و احمد، خود را در ميان امواج متلاطم زندگي، خود را تنها ديد.

[7] بايد دانست كه در معارف اسلامي رشته علم حديث جايگاه خاصي دارد و از مهمترين و مشكترين رشته هاي علم دين به شمار مي رود زيرا آن علمي است كه پيرامون سلسله سند و متن حديث بحث و گفتگو مي كند و صحت وسقم انتساب حديث به پيامبر اسلام صلي الله عليه واله و سلم را مورد بحث و بررسي قرار مي دهد . وكسي كه در اين فن مهم وحياتي و داراي ابعاد گسترده گام بر مي دارد، لازم است كه از هوش و ذكاوت ويژه و بيش از حدي بر خوردار باشد تا بتواند ضمن بخاطر سپردن اسامي اكثر راويان و احوال شخصي آنها در پرتوي كنجكاوي و تلاشهاي بي وقفه شخص تشخيص بين احاديث صحيح و سقيم و ترجيح و تعديل و جرح براي او سهل و آسان باشد . همين راد مردان تاريخ مي باشند كه با آماده باش كامل هر نوع دخالت و دستبرد در احاديث پيامبر اسلم صلي الله عليه وآله وسلم را خنثي كرده و از مرز و حريم دو منبع اصلي قرآن و حديث تا آخرين قطره هاي خون خود پاسداري مي نمايند خداوند بر اين مسلمانان پاك دل رحمت كند .

 

[8] (1) خصائص امير المومنين علي بن ابي طالب - رضي الله عنه - اثر ابو عبدالرحمن احمد بن شعيب صاحب كتاب معروف سنن نسائي - مي باشد كه در سال 215 هجري قمري در قريه نساء تابع خراسان ديده به جهان گشود منطقه خراسان در آن زمان مهد علم و معرفت اهل سنت بود . احمد بن شعيب بعد از فراگيري معارف اسلامي و سفرهاي علمي متعددي به شهرهاي كرد بعدها در دمشق كه گروهي از مخالفين خليفه چهارم مسلمين سيدنا علي رضي الله عنه به وعظ و ارشاد وبيان نمودن نظريه و عقيده حقه اهل سنت در قبال حضرت علي رضي الله عنه پرداخت احمد بن شعيب در شجاعت و عزت نفس و عبادت خدا و حق گويي در مقابل دولتمردان و گروه هاي باطل و گمراه كم نظير بود و در نهايت احاديث وارده در شأن حضرت را در رساله اي بنام - خصائص گرد آوري نمود ودر اين زمينه به انواع مشكلات وضرب و شتم واتهامات و ماركهاي ضد و نقيضي مبتلا شده و در سن 88 سالگي بر اثر ضربات وارده بدست دشمنان علي رضي الله عنه به شهادت رسيد .

و دكتر احمد سياد مورخه 1398 هجري قمري اين رساله را تحقيق كرده و جايگاه هر حديثي را در ميزان صحيح و ضعيف طبق گفته هاي علماي حديث و فن رجال بيان داشته است . و در تحقيق اين رساله و جهت دريافت نسخه هاي متعدد و اصلي به مشكلات زيادي بر خورد كرده است . وبالاخره به كشورهاي متعددي از جمله هندوستان و مصر ايران و مملكت مغرب و اردن سفرهايي انجام داده تا بتواند حق تحقيق را بهتر اداء نمايد . و از عجايب روزگار اين كه گرد آورده اين كتاب امام احمد بن شعيب نسايي خراساني   بدست دشمنان علي رضي الله عنه و محقق اين كتاب شيخ احمد بن ميرين - بدست مدعيان محبت علي رضي الله عنه به شهادت رسيد .

و اكنون كتاب مذكور در دست رس دانش پژوهان قرار دارد و قبل از شهادت و بعد از شهادت دكتر احمد در بيروت كويت اردن و عربستان سعودي بچاب رسيده است .

 

[9] كتاب المعجم نوشته ابو سعيد احمد بن محمد بن زياد الاعرابي از علماي مهد علم و ادب در قرن سوم هجري يعني در بصره عراق بود و در تاريخ 245 هجري قمري در دوران خلافت امويان در بصره بدنيا آمد و در تاريخ 341 هجري قمري در سن 96 سالگي وفات نمود . كتاب المعجم يكي از با ارزشترين كتابهاي حديث قرن سوم مي باشد كه دكتر احمد رحمه الله در ظرف سه سال تحقيق وبررسي و تلاشهاي بي شائبه توانست بخوبي از عهده اين كار علمي و فرهنگي بر آيد كه شش جزء آنرا به عنوان پايان نامه دكترا در سال 1406 هجري قمري تقديم نمود و در حال تحقيق و بررسي شش جزء ديگر آن در حوزه علميه دار السنه زر آباد بود كه با تأسف مشكلات و آزمايشات روز افزون از ماندن مدتهاي دراز در زندان و محروم ماندن از هر نوع كار فرهنگي گرفته تا مرز شهادت سد راه تكميل اين فعاليت فرهنگي و ديني گرديد . و بعد از موافقت وزارت ارشاد اسلامي عربستان سعودي در سال 1412 هجري قمري 6 جزء كتاب با تحقيق دكتر احمد در دو جلد در كتابخانه كوثر رياض چاپ و منتشر گرديد و در حلقه هاي علمي مورد استقبال طلاب علوم و علماي اعلام قرار گرفت و در سال 1419 هجري قمري بعد از شهادت دكتر احمد تجديد چاپ گرديد . لازم به ذكر است كه ابن الاعرابي غير از ابن العربي صوفي است كه نظريات عارفانه دارد كه بسياري از دانشمندان بعلت عبارات مشكوك و كلمات كفر آميز منسوب به او در ايمان او شك كرده اند . براي معلومات بيشتر به كتاب المعجم 1/102 رجوع شود .

 

 

[10] حساسيت مسئولان حكومت ايران در قبال فارغ التحصيلان دانشگاه اسلامي مدينه منوره زماني شدت گرفت كه حجاج ايراني تحت شعار اظهار برائت از مشركين شعارهاي ضد آمريكائي و همپيمانانش در ايام حج بسر مي دادند و مقامات سعودي كه امنيت تمام حجاج براي آنها از هر چيز مهمتر بود از اين عمل ايرانيها كه از ناحيه حكومت ايران حمايت وتحريك مي شدند ممانعت به عمل مي آوردند تا كه زائران خانه خدا از تمام قيد و بندهاي دنيايي آزاد شده با قلبي شاد و روحي آرام و فارغ به نحو احسن بتوانند در اين فرصت كوتاه و فشرده با خالق خود راز ونياز كنند و براي جلوگيري از هر نوع خشونت و در گيري و بهم زدن فضاي پر رحمت و محبت آميز حج واين كنگره اسلامي براي زائران ايراني خيابانهاي مخصوص در نظر مي گرفتند تا مراسم مذهبي و سياسي و راهپيمائيهاي ويژه خود را بدون از ايجاد مزاحمت براي حجاج سر تا سر جهان اسلام انجام دهند . اما از آنجائيكه صدور انقلاب هدف اصلي مقامات ايراني بود سر انجام در سال 1987 م در گيري ميان مدموران امنيتي و ضد شورش عربستان سعودي و زائران ايراني كه به دستور مقامات بالاي روحانيت و ولايت فقيه راهپيمائيها را تدارك ديده بودند .

در گرفت كه به منجر به كشته و زخمي شدن بسياري از حجاج ايراني در حرم امن الهي شد و روابط عربستان و ايران به شدت تيره شد . و رسانه هاي تبليغاتي ايران اين در گيري را بدستور آمريكا تلقي كردند و بدين مناسبت در تقويمهاي رسمي دولت اين كشتار زائران خانه توسط رژيم آل سعود را روز سياه اعلام كردند . . از طرفي ديگر از حجاج ايراني به خاك عربستان سعودي تا زمانيكه به سياستهاي تحريك آميز خود نظر ثاني ننمايد رسما ممناعت بعمل آورده شد . و داخل ايران جنجاله و هياهويي بر پا شد و موجي از فضاي بد ظني و تبليغات سوء عليه آل سعود و كشور عربستان شروع شد و مسئله وهابيت و تقسيم بندي اهل سنت به سني هابي و سني غير وهابي شروع شد و فارغ التحصيلان دانشگاه اسلامي مدينه منوره از هر طرف مورد حمله قرار گرفتند و از جانب سازمانها تبليغات اسلامي ايران كتابهايي در رد اهل سنت ووهابيت برشته تحرير در آوردند .

وبسياري از رو حانيون اهلسنت مجبور به دادن فتوا عليه وهابيت شدند و هر نوع تأمل در اين مورد علامت وهابي بودن و يا طرفداري از وهابيت تلقي شده براي دستگيري و شكنجه فرد كافي بود . دكتر احمد رحمه الله يكي از سلسله همين قربانيهاي تبليغاتي بود كه برخي از روحاني نماها جهت تداوم بخشيدن حيات ذلت بار از اين فرصت استفاده نموده جزوه هايي و يا شكاياتي محرمانه به مقامات دولتي عليه دكتر احمد بدين شرح ارائه نمودند كه سر زمين بلوچستان را آشوب كرده مذهب حنفي را از بين مي برد و در اين زمينه در رد وهابيت همگام با برادران تشيع كتابهايي نوشتند دريغا كه ديگران شخصيت پر محتوا و علمي دكتر احمد را قبل از نزديكان نادان و هم مذهبهاي كوتاه فكر درك كردند و اين مشعل فروزان علم حديث را در اولين فرصت خاموش كرده و به به خاطر اختلافات فروعي تيشه به ريشه خود زده و زحمات چند ساله و ذخيره علم رجال حديث را ضايع نمودند . اما امروزه بعد از بهبود يافتن روابط ايران و عربستان مقامات دولتي در قبال تسنن سياست جديدي اتخاد كرده اند بطوريكه فرصت مناسب براي مطالعه و تحقيقات كتابهاي اصول مذهب شيعه را از دست آنها گرفته با فروغ دادن مسئله سلفيت و حنفيت ووهابيت و غير وهابيت به ظاهر در مسائل غير عقيدتي طرفداري بيشتري از سلفيها مي نمايند تا كه به يك تيري دو شكار نمايند .

 

1 اين دو جناح بجان هم افتاده موجبات تباهي وضعف و انحطاط خويش را براي خود فراهم سازند و از اسرار نهفته آنها اطلاع كافي داشته و گروهي از آنها را عليه يكديگر جهت جاسوسي بگمارند .

2 مي خواهند كه چهره كريه وبدنام خود را در قبال فارغ التحصيلان جامعه اسلامي مدينه منوره و جهان خارج خوب جلوه بدهند زيرا اكثر آنها در زندانهاي جمهوري شكنجه شده و بسياري از آنها به بهانه هاي گوناگون به شهادت رسيدند .

 

 

[11] آري تاريخ اسلاف و نياكان اهل سنت روشن و درخشان است در بد ترين شرايط زندگي هرگز زير بار ظلم و زورگويان نرفته اند . دكتر احمد با رها اعلام كرده بود كه در شرايط فعلي قدم گذاشتن در خاك ايران زمين مرادف با اخگر بدست گرفتن و آه نكشيدن است . ولي براي نجات كشتي غرق شده انسانيت چاره اي جز اين نيست . و در آخرين روزهاي حيات خود كه از ناحيه اطلاعات جهت همكاري و يا هجرت نمودن تحت فشار قرار گرفته بود مي گفت : كه آنها حكومتداران احمد را در داخل زندان وخارج مورد آزمايش قرار دادند و حالا از احمد نا اميد شده اند . آري چنين هستند رجال علم و مردان با خدا

[12] پيرامون جواز و عدم جواز نماز جمعه در روستا ها و تعداد نمازيها ميان روحانيون اختلافاتي بروزكرد كه بسياري از علما ء مردم را از حضور بهم رسانيدن درنماز جمعه رسماً ممانعت كردند

كه هرگزنماز جمعه در دهات جايز نيست .ومسئله اذان سلطان براي صحت نماز جمعه رامطرح كردند .وتائيد صلاحيت امام جمعه را بر عهده حكومت جمهوري اسلامي گذاشتند .كه دكتر احمد بااستفاده ازقرآن وحديث  همهءاين مسائل راجواب داده مسئولين جمهوري اسلامي ايران در اموراهل سنت را پيرامون اين مسئله قانع نمود .

ولي اين يك مسئله و مشكل جديدي براي خود مسلمانان قرارگرفت كه عواقب و خيمي درشهرستانهاي بزرگ بلوچستان پيرامون نصب وعزل ائمه جمعه وجماعت بين عموم اهل سنت ومقامات دولتي بوجود آورد.و اين دست اويزي خوب براي مسئولين دولتي قرار گرفت وبسياري ازعلماي مبارز دربند دولت مردان قرار گرفتند.

[13] اما اين فعاليت مذهبي به سود شب پرستان تيره بخت نبود به همينعلت آژير خطررابه صدا درآورده ازخطر انتشار مذهب وها بيت (بدترين تهمت و برنده ترين صلاحي دران وقت بحراني كه براي نابود كردن شخص كافي بود ) درمنطقه خبر دادند.  وباز تاب اين شكايت در روزنامه هاي جمهوري منعكس شد.  كه از ناحيه دفتر نمايندگي درامور اهل سنت وفدهايي درطول سال جهت تبليغات درتمام مناطق سني نشين اعزام گرديد كه دولت جمهوري اسلامي هزينه ي سفر ما يحتاج آنها را برعهده گرفت.

[14] دكتر احمد ضمن سفرهاي سياحي و علمي خود به تهران با فرهنگيان مسلمان پايتخت پيرامون مسايل مختلف به گفتگو نشسته بود و در نهايت به اين نتيجه رسيده بود كه در بخش فرهنگي به دو روش فعاليت و كار آغاز گردد:

الف :  بخش عقيدتي و زير بنائي و بيان مسائل توحيدي و ضمنا جوابدهي به اعتراضات مخالفين عليه ياران باوفاي پيامبر اسلام به اسلوب علمي و قرائت تاريخ اسلام ازجديد و نحوه ي استفاده از متون آن مورد بحث قرار گيرد.

1-   دائرة المعارفي در رشته حديث تد وين  گردد كه ضمن جمع اوري احاديث منتشره در چند رسانه مورد نظر فقه حديث و تطبيق آن در زندگي مرد م  بيشترمورد  قرار گيرد .

و نهايتاً جهت ترجمه و خلاصه كتاب منهاج السنه اقداماتي معمول گرديد كه شيخ الاسلام ابن تيميه آنرا در جواب كتاب منهاج الكرامه نوشته حلي شيعي در چهار جلد برشته تحرير در آورده است و بنا به اهميت موضوع اين كتاب كه همان دفاع از ساحت مقدس پيامبر صلي الله عليه وسلم و يارانش مي باشد علامه شمس الدين ذهبي آن را در يك جلد خلاصه نموده و كتاب مورد نظر با ترجمه علامه برقعي راه سنت نامگذاري شد .

دكتر احمد جهت تنقيح و تهذيب و حذف كلمات تند و تكراري به راه راست نظارت به عمل آورد تا كه كتابي علمي وبدور از احساسات مذهبي بيانگر واقعيت هاي تاريخي باشد . و در نمايندگي دفاع از حريم ياران پيامبر صلي الله عليه وسلم بهترين هديه و تحفه اي براي خوانندگان محترم قرار گيرد . و در آخرين شبهاي قبل از دستگيري پيرامون اين موضوع گفتگوهايي معمول گرديد و فتوكپي كتاب جهت بررسي و تخريج احاديث و تقديم و تأخير مطالب و عنوان نهادن و ملاحظات ضروري در دست دكتر قرار گرفت .

تا كه بعد از ويرايش جهت چاپ اقدام شود . ولي وزارت ارشاد اسلامي نه تنها اينكه موافقت به چاپ نكرد؛ بلكه بعد از محكوميت دكتر و حكم آن به پانزده سال زندان بجرم اقدام به چاپ ونشر اين كتاب مبلغ 200000 تومان جريمه نقدي عليه دكتر صادر گرديد تا كه پرده از كتاب منهاج الكرامه كه مملو از اهانت ودريده دهني نسبت به ساحت مقدس پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلم  و ازواج مطهرات و اولين مخاطبين وحي قران و ياران آنحضرت صلي الله عليه و سلم - برداشته نشود .

[15] (1) كتب اصول چهار گانه عبارتند از : 1 اصول كافي و فروع كافي نوشته كليني 2 الاستبصار نوشته  طوسي 3 من لا يحضره الفقيه صدوق قمي 4 تهذيب الاحكام نوشته طوسي . دكتر احمد در يكي از ياد داشتهايش بعد از فصل احاديث اصول كافي مي گويد اكثر رواياتشان موقوف بر ائمه مي باشند و از حيث جرح و تعديل و بررسي سند و متن حديث اصلا قول متحدي در منابع و مراجع آنها مشاهده نمي شود و هنوز در رشته اصول و نقد حديثي در مذهب شيعه كار دقيق نشده و صحت وسقم و بررسي رجال نزد آنها اهميت زيادي ندارد و اخيرا اخوند خوئي در رشته رجال مقداري كار كرده است .

[16] لازم به زكر است كه اكثر زندانيان " " ويژه روحانيت ""را روحانيون وشخصيات علمي اهل تشيع  تشكيل مي دهند كه بسياري ازآنها به جرم كارهاي .... اخلاق و اخاذي وفتنه انگيزي وبيانات كاذب و اهانت به مقامات و تشخيصات سحط بالاي دولتي مدت محكوميت خود را بسر مي برند و تشكيل وتاسيس اين دادگاه ويژه روحانيت يك مقداري از رسوايي و بي عزتي  آخوندها در ميان زندانيان ديگر مي كاهد و عده اي از دانشمندان ايراني با استناد به ظلمهايي كه در اين زندانهاي مخوف و مخفي بزندانيان روا داشته مي شود از غير قانوني بودن اين زندانها بحث و گفتگو كرده اند كه در نهايت خودشان  نيز بدام افتاده به بهانه اهانت به ولايت فقيه گرفتار شده اند .

[17] نام اين آخوند شيعه تراش، رسول جعفريان است.

[18] ) اطاق زير هشت اصطلاحي است كه بازجويان سنگدل به شكنجه گاهي اطلاق مي كنند كه عبارت از يك اتاق مخوف و تاريك مي باشد تا كه هنگام شكنجه آواز وآه وفغان زنداني به خارج درز نكند و كسي از درد آنها با خبر نباشد .

(1)               [19] ـ سوره كهف،آيه :59و58

 

[20] آري چنين هستند رجال علم و پرچمداران تو حيد و سنت امام ابو حنيفه كه در اواخر حكومت امويان و آغاز حكمراني عباسيان سنه 80 الي 150 هـ - به خدمت دين مبين اسلام كمر همت بر بست و به پيروان خود درس مردانگي و خود گذشتگي داده و زير بار خواسته هاي حكومت داران وقت نرفت و نهايتا در زندان وفات نمود . و امام احمد بن حنبل در بحراني ترين مراحل زندگي به تشنگان قدرت و حكومتداران ظالم فهمانيد كه تا مرز شهادت پيشروي نمودن بهتر از حيات ذلت بار و يا تن دادن به آرمانهاي دشمنان قران مي باشد و فتنه خلق قرآن را با خون خود خاموش ساخت و به جهانيان درس رشادت وشهادت و ثابت قدمي داد و زير شلاقها و شكنجه ها مي گفت : اگر احمد بن حنبل به خلق قرآن اعتراف كند پس چه كسي ياراي دفاع از حريم عقايد اهلسنت را دارد ؟ . و شيخ الاسلام احمد بن تيميه كه تمام زندگي خود را جهت نشر علم و دفاع از عقيده صحيح اهل سنت و پاسداري از شخصيت ياران با وفاي پيامبر صلي الله عليه واله و سلم به خاتمه رسانيد و در بهترين جمله پوزه دشمنان توحيد و صحابه را به خاك مذلت ماليد تا اين كه جنازه اش از زندان بيرون آمده و به دنيا درس عقيدت داد قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا 51 توبه- بي خواست خدا هيچ كاري انجام نمي گيرد - قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ ] شهادت و رشادت و غازي بودن در راه خداوند از محاسن آن بزرگوار بود .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:57  توسط محمدامين ايراني  |